وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت پنجاه و یک :
برایان که مشخص بود به وجد آمده سمت من آمد و به آن دریچه چوبی خیره شد.
- مگی همیشه به این معتقد بود که ارزشمندترین چیزا رو باید توی دل خونه مخفی کرد نه سیف باکس! چون دزدا همیشه سراغ سیف باکس میرن و تازگیا راههای مختلفی هم برای باز کردن قفلش پیدا شده.
نگاهش را اطراف کتابخانه چرخاند و ادامه داد:
- برای همینم این عمارت خودش یه سیف باکس به شدت بزرگه که توی زمین و دیواراش چیزای ارزشمندی
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
درسته😁 اما جلوتر یعنی تو پارت های وی آی پی جناب دوک دوبار خودشو نشون داده👀
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0هعیی میخوای برم اینبار واقعا ازت شکایت کنم فاطمه؟ چطور دلت میاد اینو بگیی؟! من دق میکنم..🥺
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اتفاقا استوریمو تا پاک نشده ببین این صحنه رو با هوش مصنوعی تصویری کردم و دوک هم توی تصویر هست😃 و نگران نباش عزیزم به زودی به این پارت می رسیم😁💖
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0وایی✨️ دیدم، کاش زودتر برسم
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دیدیش؟😃
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0آرره✨️💘 وای🤦 ♀️😂 الانم استوری الا و برایان رو دیدم، این دیگه چی بوود😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
پارت پنجاه و چهار بود😃
۴ ماه پیشrey♡☆
0برایانم مودیه هاا😂یهو گرفتش😂🤦🏻 ♀️حالا مثلا یک مارموز بهت گفت مردی؟ 😂الانم مثل چی نگران الارا شده مطمئنم ولی نمیتونم ثابت کنمم😂
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0همینو بگوو قبلنا خیلی چیزای بدتری بهش گفته بود و حتی زدش الان با یک مارموز گفتن ۱۸۰ درجه تغییر کرد یهو😂🤦 ♀️ قطعا که نگران شده، باید یکی باشه جمعش کنه غش نکنه😂
۴ ماه پیشrey☆♡
0برایان خودش میترسه عاشقش بشه برای همون اینطوری میکنه😂🤦🏻 ♀️الیورو میگیم برایانو جمع کنه🤣🤣ولی یک چیز دیگ هست ممکنه به الارا شک کنن؟ چون به سمت الارا تیراندازی کرد
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چه حدس جالبی😃 الیور؟😂 یکی باید خوده الیور و جمع کنه😂 امکانش هست👀 واقعا حدسای جالبی میزنی😃
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اوکی ولی به برایان نمی خوره بخاطر نگرانی اونم برای یه زنجبیل کوچولو غش کنه ها😔😂
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0راست میگیا🤔 برایان و ازین واکنشا؟؟ عمرا، کم کسی نیست..!
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به خدا😔😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
به خدا😂 نه نگران که شده و پارت بعدی یه اتفاقایی میفته که می تونی ثابتش کنی😁
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0آره از الارا شکی نیست.. وایی متاسفانه باید بگم که حتی یادم رفته بود اسم داره و وقتی کاروت رو دیدم یه لحظه همینطوری موندم و بعدش یادم اومد عه کلاغه رو داره میگه😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
باید نقش کاروت رو پررنگ تر کنم داره از یادها میره😔😂
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0ای جنی پدسگگ. نهه اونی که از شبح تاریک تر و ترسناک تره دوک منهه. 😂😂اما خطا رفت، زیرا نمردم، اساس دلیل و نتیجه اش. منو بگو چه خوش خیال بودم که دوک خودش تو مهمهونی حضور داره ولی یادم رفته بود که اون دوک سایه هاست و مث شبحه ومغز متفکر، معلومه که به این راحتی ها تو مهمونی نمیاد..!
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
صددرصد همینطوره عزیزم😔😂 نسبت به مرگ خودش یکم ریلکسه😂 اوه نه عزیزم اون شبح هرجایی ظاهر نمیشه😌 موکل گنگی داری خانوم وکیل قراره هرازگاهی یه خودی نشون بده😎😂
۴ ماه پیشآذر(وکیلمدافعدوک)
0پس اونقدرا هم مگی ساده لوح نیست. وای برایان چش شد یهو؟!؟ الارا پس تو هم حقشو بزار کف دستش اینقدر بهش اهمیت نده و سرد رفتار کن که خودش پشیمون بشه؛ فکر کنم بخاطر اینکه تازه کم کم برایان احساس خطر کرده و فهمیده اگه همینجوری پیش بره باخته😂💘 راستی برایان کلاغ داشت، داشتم به فراموشی می سپردمش..😬
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چیزی نیست جنی شد یهو😔😂 حقشو می ذاره کف دستش ولی نه اینشکلی، دوباره هی بهش میگه ماموز تا نشون بده پشیمون نیست🤣 عاااا اینم حدس خوبی بود😃🎀 عه وا! کاروت به اون گوگولی ای رو چجوری می تونین فراموش کنین؟😔🐦 ⬛😂
۴ ماه پیشrey☆♡
0نکنه جنی اون نوار کاستا رو بگیره🤦🏻 ♀️😓یک لحظه ترسیدم گفتم الان الارا تفنگشو در میاره میوفته دنبال جنی همه چی لو میره🤦🏻 ♀️😂اخه ازش بعید نیست😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
اونجا الارا شوکه شد بعد خیلی سریع جنی به پنجره شلیک کرد وگرنه یکم تاخیر باعث میشد دقیقا این اتفاق رخ بده😂
۴ ماه پیشاکرم بانو
0راستی برایان چرا یه دفه جن زده شد،همچین کرد؟تازه داشتیم از صمیمیتشون حال میکردیم
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
یه دفعه جناش دوباره اومدن دور و برش😂 نه حالا جدا از شوخی این احساسات درونش یهو باعث میشن یکم بزنه به سرش و طرفش رو از خودش دور کنه🤦🏻 ♀️
۴ ماه پیشاکرم بانو
0اخرش یهو چه شوکی بهمون وارد شد..
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
متاسفانه سیاه چاله لجبازی و دردسر قراره زیاد از این شوکا به همه بده با کاراش🤦🏻 ♀️😂
۴ ماه پیشاکرم بانو
1اگه مگی دنبال اون نوار کاست ها بگرده ،الیور میگه که فقط اونو به کتابخونه برده و سریع میفهمن🤔🤔
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا و یه جوری یا باید دهن الیور رو ببندن یا یه بلایی سر مگی بیارن😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1پس فعلا باجناب دوک رو به رو نمیشیم و حالاحالاهاباهاش کارداریم