اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت سی و هفتم :
***
همه در حیاط عمارت جمع شده و آمادهی سفر بودند. خانم بزرگ با بغض نشسته بر گلویش آراز را به آغوش کشید.
- مراقب خودت باش مادر.
مردجوان دستانش را به دور تن مادربزرگش حلقه کرد، بوسهای بر سر او زد و پر مهر کلامش را به زبان آورد.
- چشم، شما هم مراقب خودتون باشین، این مدت رو حسابی خوش بگذرونین.
سهیلا درحالیکه شالش را بر روی سرش مرتب میکرد، جلو آمد و خطاب به او گفت:
- عØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤭🤭🫣
۴ ماه پیشRosa
2یعنی چی که محرمم میشییییییی مرتیکه ععع کامل بگو حرفتو محرمم دلم محرم درد دلممم
۵ ماه پیشAysan
3وااای آراز چی گفتتت🥹😂 ولی خب میدونم منظورش اون نیست منظورش محرم اصرار و ایناست ایشالا🤲🏻😂
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂
۵ ماه پیشجانان
5یاخود خداااا وای برمن نرفته میخوان ۳ نفره شن
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نننه قووول داده نشن
۵ ماه پیشجانان
1ازت انتظار ندارم شاپالاق یهو دیدی دلی باردار شد
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥶 🥶 🥶 نننننه بابا کاری نداره باهاش محرم اسراره🤣 😎
۵ ماه پیشجانان
1یکی جیران بانو محرم اسراره(نامه فرخ خان درمورد ازدواج آراز و یاسی) یکی سمانه 🤣🤣🤣
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣 🤣 🤣
۵ ماه پیشمینا
0یدنگدره اراز خان محرمم میشی، همه رو فرستادی ددر بیچاره مادر مرده دختره چقدر بی کسی بده
۵ ماه پیشنفس
1چرا این اراز آرامش نداره خدا لعنتشون کنه
۵ ماه پیشریحانه
1آراز چقدر دست و دلبازه آفرین بهش ولی یه حسی بهم میگه یه بلایی سر خواهر آراز آوردن که یهو یاد سه سال پیش افتاد
۵ ماه پیشدینا
4پشمامممم حقیقتا دیگه نمیتونم به نویسنده اعتماد کنم ، اصلا رمان قابل پیش بینی نیست😭😂♥️
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
وای خدای من😎
۵ ماه پیشYekta
4یا علییی داره رویا هام به واقعیه می پیوندند 🥲🥲هیجاننن دارممم
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣 🤣 🤣
۵ ماه پیشزهرا
1اووووه چی شد🥺
۵ ماه پیشالناز🔮
1جان چیشد☹️چی گفت به دخترمون🤨
۵ ماه پیشعسل
1هااا چی شد یعنی چی محرمم میشی چی شد
۵ ماه پیشدلارام
3خداکنه بعده این 10 روز با یاسمن ازدواج نکنه فک کنم واسه مهریه دلارام بخواد دیه شو پرداخت کنه به یاشار یا واسش خونه بگیره از عمارت ببرتش
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🧐 🧐
۵ ماه پیشNana
1چی شد؟ چی اینقدر پسر مهربونمون رو بهم ریخت
۵ ماه پیشهیفا
2جان چی شد فک نکنم منظور اراز چیزی باشه بچم اینجوری نیس
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
بله پارت بعد رو بخون🥲
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م
1یعنی چی محرمم می شی،اصلا یهو چی شد،چه خبر جدیدی بهش دادن؟؟😮😮