پارت پانزده :
آرن با یک دست رانندگی میکرد و با دست دیگه پیامک میداد.وقتی نیوارا برگردوندش سرگیجه داشت و به سختی نفس میکشید،اما باید از محفل دور میشدیم.
نیوارا آدرس خونهی آرن رو بلد نبود و نمیتونست تلهپورتمون کنه،منم رانندگی بلد نبودم،در نتیجه تا حالش کمی بهتر شد،راه افتادیم.
همینطور که لباسهای زنونه رو عوض میکردم گفتم: «میخوای من برات پیامک بدم؟»
بدون این که چشم از موب
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
0مسعود اومده هورا
۳ هفته پیشگمشده در کمد بهراد
0چی؟؟؟؟ مسعود؟🤩شاهرخ؟شاهرخ داداسه سپیده است؟😳😂😂😂......وای اصلا انتظار نداشتم انقدر از کاراکترهای قبلی رو اینجا ببینم😍😍.............مسعود یکیو کشته؟؟؟؟ولی...درست یادمه یا نه؟قبلا به بهراد و سورن چیزی از این گفته بود عاره؟🤔
۴ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
مسعود افراد زیادی رو کشته 😌
۴ هفته پیشگردنبند آرن
0اگه نیو بره قبرستون حتما با خودش یه مرده میاره که روش آزمایش کنه😂❤️
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
قطعا.
۲ ماه پیش800 years patience
0بالاخره سپیده خواهر شاهرخ از اب در اومد خیلی انکار میکردی اینو
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
میخواستم اسپویل نشه ಥ‿ಥ
۲ ماه پیشزید بهراد
0پس چی ترس داره از نظرت؟🫤😂
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیلی چیزا.ولی جسد بیجون جزوشون نیست.
۲ ماه پیشکوروش
3مسعود چقدر اخلاقش عوض شده قبلا مهربون تر بود جن میدید شوکه میشد الان جسد دیده عین خیالش نی😂
۲ ماه پیشنگار
0جسد که ترس نداره😁
۲ ماه پیشزید بهراد
0پس چی ترس داره؟؟وا🤕
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
جسد که ترس نداره.
۲ ماه پیشدخترِ پرتقالی
0امکان داره بعدا ژانر عشق به رمان اضافه بشه؟ 🙏🏻😭
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
نه.
۲ ماه پیشبرده بهنانه
1اون عشقی که تو میخوای نه اونی که ما میخوایم اره
۲ ماه پیشدخترِ پرتقالی
0چه نوع عشقی؟ کنجکاو شودم 👀
۲ ماه پیشMaryam
1خیلییی خوشحالم که برگشتی و یه رمان جدید رو شروع کردی. فوق العاده زیبا بود و از تک تک جمله هاش لذت بردم. خوندن کتاب جدیدت بهترین اتفاق این روزای زندگیمه. بهت افتخار می کنم. همیشه کارات رو دنبال می کنم شادی عزیزم. خوش بدرخشی😘😘😘❤️❤️❤️
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون از لطفت (っ˘з(˘⌣˘ )
۲ ماه پیشmohammad
5وقتی گفت ی مرد 40ساله🥺 چقدر از دوری بهراد پیر شدی مرد💔
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بهراد خودش عامل پیریه.
۲ ماه پیشدرنا
1مسعودددد... دلتنگ شده بودیم🤧 اون باره که توی هیچکسان بود، بهراد یه چند نفر رو کشت، بهراد و سورن بودن، یا مسعود هم بود؟ بعد مسعود کی رو کشته تا حالا که گلبرگ ها جمع شدن؟
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
قضیهی قتلش برمیگرده به عنفوان جوونی...بههرحال جوون بود و جاهل 😌
۲ ماه پیشکبری
2از اینکه مسعود وارد داستان شده خیلی خوشحالم اما جای بهراد خیلی خالیه 💔
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
مسعودم مهمون یکی دو قسمته 😔
۲ ماه پیشکبری
0همینم کافیه که بدونم حال احوالش چطوره 🥺
۲ ماه پیشana
0بیشتر از این قلبمو نشکن🥲💔
۲ ماه پیشana
1از اینکه مسعود وارد داستان شده خیلی خیلی خوشحالم😁 اما وقتی فکر میکنم که دیگه بهراد و مسعود باهم در ارتباط نیستن قلبم میشکنه☹️😥
۲ ماه پیشنازنین
0چرا در ارتباط نیستن؟
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
به دلایل امنیتی.
۲ ماه پیشana
0ب دیار جنیان سفر کرد😥
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بهراد از دنیای جنها میاد بهشون سرمیزنه 😌
۲ ماه پیشروژا
0فقط میتونم بگم آرن باح باح🤌🤌🤌
۲ ماه پیشنگار
5جنازه تو دیوار سوراخ شده منو یاد تایتان تو دیوار تو اتک میندازه
۲ ماه پیشدرنا
1دقیقا وقتی خوندمش تو اون فکر بودم😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اِلارا
0وایی بچمم مسعوودد الهی بگردمم