نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت نود :
فصلهفتم
اول اسفند بود و زمستان آخرین زورهایش را برای خودنمایی میزد. خوب هم توانسته بود عابران را زیر شال و کلاهشان مستور کند. از مدرسه که بیرون آمد، کلاهِ کاپشنش را روی سرش بالا کشید و به پیشانیاش چسباند. میدانست آنروز تولدش است. پدرش گفته بود نیمهشب اواخر بهمنماه به دنیا آمد. اما ماه اسفند او را به نام خود در آغوش کشید. خوشحال بود از آن بابت. چون پدرش هم متولد اسفند بود Ù

لطفا صبر کنید...

م
1خیلی خدب بود،ولی خیلی کوتاه بود پارت 🤗🙏🏻🥰