ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت چهارصد و بیست و چهارم :
ماه به خواب رفت و آرامآرام آسمان با روشن شدن، این گوی درخشان که دیگر نوری نداشت و مهتابش برای روز کافی نبود را پس زد تا خورشید دعوتنامهاش را پذیرفت و روزی دیگر از تابستان گرم و غصهدارِ ناجوری آغاز شد.
نور پخش شده در دل آسمان منعکس شد بر سیاهی چشمان او که کج نشسته بود بر صندلی پشت پنجرهای که پردهی حریر قابش گرفته بود، دستانش را برهم انداخته روی لبهی تکیهگاه صندلی و شقیقه
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینم انقدر راه رفت آفتاب زد پس سرش وگرنه...😂
۲ ماه پیشدریا
3مایی که نگفته میدونیم اون دوتا مخاطب کیاند😉🙂 ↔️😂 ایییی مزدک بزن ایرج و نفله کن حداقل یه ذره دله یه ملت و خنک کن😑
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
طفلی رازان که کارش گیر پت و مته😂
۲ ماه پیشدریا
1اون بوی خونی که رازان نفس میکشید یا از درمان بود یا رامی...البته ممکنه ایرج به این پی برده باشه که احتمال حضور مزدک هم هست و میتونه اونم سر به نیست کنه..بالاخره شرط همکاری کسری و ایرج کشتن مزدک بود 🥴
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اینم هست آره..
۲ ماه پیشفاطمه ❤️
2چرا رامی اینقدر خنگ بازی در میاره با اینکه می دونه ایرج کیه باز با سر میخواد بره سراغ دردسر😡 بعضی وقتا رو مخه 😑 فقط بغله هومن و مهدیار 💖
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
چون باباش اونجاست..
۲ ماه پیشافسون
0آخ رامی خیلی ساده است باز با نقش او که میدونه از هم سیاه تر و پر رنگ تره تو ناجوری و داستانهاش بازم تو تله میفته چه خوب که رازان هست و خوش به حال رامی حواس همه به اوست ایرج داره با دست خودش گورش رو میکنه 🤨ازکسری استفاده کرده چون تو این یه کار تبحر داره و احمقها همیشه ته چاه حماقت میفتن 🤣🤣
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
واقعا رامی حتی مطمئنم باشه تلهای در کاره بخاطر درمان بازم میره..
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0ناجوری تا خودِ پارت اخر هم معما داره🛐🛐🛐
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
1آخ جون دعوا😭😭اون دو نفر مزدک و مهدیارن که رازان بهشون گفت بیان...تفنگدارانِ رامی.
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
0متاسفانه چقدر تلخه اینکه تمام حرفای ایرج حقیقته..
۲ ماه پیشفاطمه زهرا
1این پارت مومنت های زیادی داشت😭✨بغل مهدیار و هومن😭😭
۲ ماه پیشدریا
1مهدخت بلیط گرفتههههه🥲 کاش میشد برگرده ولی الان تو این بلبشو و آگاه بودن کسری به هویتش....امیدوارم خطری تهدیدش نکنه🫠
۲ ماه پیشNil
2فقط بغل مهدیار و هومن🥺😍 البته اگه هومن ماجرا رو میفهمید احتمالا درحال کتک کاری بودن😂😂 بچه ها یادمون باشه اصلا پشت هومن حرف نزنیم😂 کارماش یجوری مهدیار رو گرفت که ...
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کارمای هومن واقعا خطریه😂
۲ ماه پیشنیا
2مهدیه؟من کاملا قبول دارم نهایت پروییه که تو روزی غیر از روز پارت گذاری برای بار دوم هدیه بخوام.ولی راه نداره؟
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
کمتر از نیم ساعت دیگه^^
۲ ماه پیشنیا
1خیلی خیلی خیلی خوشحالم درمان زندست و رامی اینو فهمیده.و اینکه نمیدونم چرا ولی مطمئنم رامی به مهدیار برمیگرده.هیچکس برای رامی مهدیار نمیشه.رامی بدون کاپیتان نمیتونه
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تا ببینیم..
۲ ماه پیشنیا
1خب اول اینکه اون دو مخاطب قطعا کاپیتان و مزدک هستند.و خیلی خوشحالم من واقعا ترکیب این چهارتارو دوست دارم
۲ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
آتیشه این ترکیب^^
۲ ماه پیشتیسراتیل
2به به ترکیب مجدد دو تفنگدار «مهدیار و مزدک» 💕😍🌱.
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1خوبه که این دفعه رامدخت این پیام رو برای رازان فرستاد و سرخود کاری نکرد،چون دیگه ادم روانی میشد از دست کاراش😂