پارت بیست و پنجم :

بوی قهوه و کاغذ کهنه فضا را پر کرده بود. این پناهگاه ما بود. جایی که من «امیر» بودم، نه «سرگرد کاویانی». اما امشب، آن آرامش همیشگی، مثل یک دروغ، در هوا معلق بود. آن پیام‌ها همه‌چیز را مسموم کرده بود.
آرام جلو رفتم. قدم‌هایم روی کف‌پوش چوبی، سنگین بود. روی صندلی چوبیِ همیشگی، روبرویش نشستم. صدای جیرجیر خفیف صندلی باعث شد بالاخره دست از نوشتن بردارد و سرش را بلند کند.
چشم‌هایش.
خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!