پارت هفتم :

هوای داخل، ساکن و سرد بود. بوی قرمه‌سبزی سردی که از ظهر مانده بود، در هوا ماسیده بود، اما زیر آن، یک بوی دیگر بود. یک بوی ضعیف و ناآشنا. چیزی شبیه... آهنِ زنگ‌زده.

پایم را که در خانه گذاشتم، انگار تمام دیوارها نفس را حبس کرده بودند. صدا زدم:

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!