پارت بیست و هفتم :

***
غروب بود و همه با قلبی مالامال از غم و اندوه از مزار آقابزرگ به عمارت برگشته بودند. خانم‌بزرگ حال مساعدی نداشت. خوب می‌شد از نگاه و حرکاتش پی برد که دلتنگ همسرش است و جای خالی‌ او آزارش می‌دهد. آراز با دیدن حال مادربزرگش، او را به اتاق برد و کمک کرد بر روی تخت دراز بکشد.
- قربونتون برم، یکم بخوابین.
خانم‌بزرگ دست نوه‌اش را که کنار تخت نشسته بود، گرفت و با بغض نشسته بر گلویش ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان اعجاز دلدادگی علی
تصویر شخصیت خسرو در رمان اعجاز دلدادگی خسرو
تصویر شخصیت آراز(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی آراز(نقش اصلی)
تصویر شخصیت دلارام(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی دلارام(نقش اصلی)
تصویر شخصیت محمد در رمان اعجاز دلدادگی محمد
تصویر شخصیت یاشار در رمان اعجاز دلدادگی یاشار
تصویر شخصیت یاسمن در رمان اعجاز دلدادگی یاسمن
تصویر شخصیت سمانه در رمان اعجاز دلدادگی سمانه
تصویر شخصیت گلی در رمان اعجاز دلدادگی گلی
تصویر شخصیت سرگرد عسگری در رمان اعجاز دلدادگی سرگرد عسگری
تصویر شخصیت شیدا در رمان اعجاز دلدادگی شیدا
تصویر شخصیت مهتاب در رمان اعجاز دلدادگی مهتاب
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    حس می کنم در مورد حجت خان سوءتفاهم شده به نظر خیلی آدم خوبی میومد،خیانت بهش نمیومد 🥺

    ۴ ماه پیش
  • م

    3

    اینا خونوادگی فکر می کن بقیه مردم برده اینان،بجز آراز،هر وقتم دلارام می بینه ناخودآگاه بامزه بازیش گل می کنه 😠🤗

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    2

    به نظرم پیرا خرفت نیستن بسیار هم باهوش و فهمیده آن فقط نمیخوان اقتدار و غرورشان خدشه دار بشه وصدالبته ادمهایی که سلطه طلب هستن نمیتونند ریسک سرپیچی رو بپذیرند و دوست دارن همه اطاعت کنند بلاخره صدای دلارام هم درمیاد 🤔🤒🥺

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    👌

    ۵ ماه پیش
  • مهدیس (بتمن)

    1

    همین فرخنده خرفتو کم داشتیم

    ۵ ماه پیش
  • هیفا

    2

    چقدر اراز خوب جوابشو داد

    ۵ ماه پیش
  • سعادت

    2

    پسر دایی گفتنت و عشق

    ۵ ماه پیش
  • Aysan

    5

    دلارام با نگفتن قضیه ی یاشار میخواد یه شر دیگه درست کنه ، آرازم چقدر مهربون شده🥲😂

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    به وقتش😎

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    2

    تو چی میگی این وسط پیر خرفت😅😅

    ۵ ماه پیش
  • ابی

    4

    وااای آراز چه حس آرامشی میده.میزد تو دهن همه که درمورد دلارام بد فکر نکن

    ۵ ماه پیش
  • آرام

    4

    چرا آدم های این عمارت همشون ی رگ دیوانه بودن داره اصلا این عمه فرخنده کجای کاره که باز به دلارام توهین میکنههه/ حجت هم نمیدونم چرا حس میکنم هیچ خیانتی نکرده

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    آخی آراز چه مهربون شده آفرین بهش

    ۵ ماه پیش
  • دینا

    3

    ای بابا نگفت بهش که دستشو/:

    ۶ ماه پیش
  • Fatemeh*

    1

    اره دیدی بچم زیادی تو داره :( ببین وقتی آراز بره چقدر اذیتش کنن 😢

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹 🥹

    ۵ ماه پیش
  • نفس

    2

    پارت هیجانی و بی نظیری بود مرسی عزیزم آخه پیرزن تو چکاره ای به تو چه

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🌹 🌹 🌹

    ۵ ماه پیش
  • Leila

    2

    عجب پسردایی 😊 عالی بود نویسنده جان

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🌹 🥹 💚

    ۵ ماه پیش
  • عسل

    2

    هییی سهیلا 🥺دلم سوخت براش هم خودش خوبه هم دخترش آخ دلارام چرا نگفتی آخه از دست تو ثریا کم بود فرخنده هم اضافه شد خدا به داد از یه پیری راحت میشم گیر یکی دیگه میفتیم

    ۵ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نمی‌ذارم راحت بشین😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️