پارت هفده :

***
تکان های آرام اتومبیل سهیل و نگاه خیره ام به روبرو و آسفالت خیابان مرا به خلسه ی افکارم برده بود. به جایی مابین گذشته و حال؛ کودکی؛ نوجوانی ومادرم و هر آنچه بر سرم گذشت و امشب می بایست با قدی راسخ و اراده ای آهنین روبروی همسر و شریک زندگی ام می ایستادم و با شهامت برایش می‌گفتم. سکوتی سنگینی فضای اتومبیل را فرا گرفته بود؛ سکوتی که بغض هر دویمان را در گلو ناکام نهاده؛ مرا به جبری نامع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    2

    پارت به پارت هیجان انگیز تر میشه قلمتون بدرخشه نویسنده عزیز

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلمی شمااااا

    ۲ ماه پیش
  • ژاله

    2

    ای جانممممم سهیل داداشی قلبم برات اکلیلیی شد

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😎🙏😊

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😎🙏😊

    ۳ ماه پیش
  • نسیم

    2

    😭😭 اونجایی که سهیل درباره بی مادری گفت خیلی منغلبم کرد چون خودمم میدونم چه حسیه و نکته بعدی اینکه امیدوارم لاوین دوباره گول نخوره؛و اینکه اریاهم به نظرم از کردش پشیمون شده البت اگه همش نقشه نباشه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزدلممم قلبم برات رفت که 😔💖💖💖

    ۳ ماه پیش
  • م

    3

    داره سعی می کنه قوی باشه،امیدوارم حسش درست باشه و آریا آدم درستی باشه مشکلش فقط ناراحتی از پنهان کاری باشه،اما کسی که بچه خودشو بکشه فکر نکم درست بشه 😠

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    شخصیت‌های داستان کامل شناخته نشدن قشنگم و پارتهای آغازین هستیم نیاز به شناخت بیشتره

    ۳ ماه پیش
  • Sahar

    8

    این رفته قبر کنده اونم فاز زن وفادار گرفته مه بره زندگیشو درست کنه امشب دیگه میفهمه باید دهنشو ببنده هر چی پدر و داداشش میگن گوش کنه حرصی که این به من داد🤨

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم حرص نخور همراهم باش😎 صبور باش 😊

    ۳ ماه پیش
  • Sahar

    3

    سعی میکنم 😁

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم💖💖💖

    ۳ ماه پیش
  • حدیث

    7

    دو سه بار پارت آخری رو خوندم درجه یک و عالی 🔥🔥🔥🔥 منم سهیل می خوااااااممم🥹🥹🥹🥹🥹🥹

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ای جاننممم 🙏🙏مرسی واقعا با نظراتتون بهم انرژی میدید

    ۳ ماه پیش
  • حدیث

    3

    یه سوال آریا برای چی زمین باغچه رو کنده؟؟؟؟؟؟

    ۳ ماه پیش
  • ......

    5

    خود اریا گف که دفتر خاطراتت و توی باغچه چال کردم فک کنم رفته بود دفتر خاطرات لاوین و در بیاره

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    درست گفتی گلم اما بازم معلوم نیست بجز اون چه هدفی داشته

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    دفتر خاطرات قشنگم

    ۳ ماه پیش
  • Nargess

    7

    رمانتون خوندم وخیلی خوشم اومد قوی بودن لاوین که برگشت تا با همسرش صحبت کنه خیلی نظرم جلب کرد این نشون میده که زندگیش براش خیلی اهمیت داره 🥰🥰😍

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمید شما ممنون نگاه قشنگتون 🙏💖

    ۳ ماه پیش
  • لطفا پارت ها رو زود

    5

    لطفا پارت ها رو زود ارسال کنید

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    پارت هیجده تقدیم چشمهای قشنگتون

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    4

    بانو عالی بود حرف نداشت ای کاش پارت بعدی بیاد لذت ببرم از قلم زیباتون

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم بابت همراهی دلگرم کننده تون باعث افتخارم هست حضور شما عزیزان

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    5

    خیلی قشنگ بود کاش همینطور قوی پیش بره

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    مرسی مهربونم🙏🙏🙏

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    6

    قشنگ بود 😭😭 عالی هستی لیدا جون عالییییی خیلی قلم پر احساس و جذابی داری اونقدر خوب وصف کردی برادر داشتن رو...🥺🥺🥺 و این برای منی که برادر ندارم خیلی زیبا بود و دلم خواست

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    سپاسگزار تموم محبتهاتونم 🙏🙏🙏

    ۳ ماه پیش
  • ملیکا

    5

    راستی یادم رفت بگم استوریت بی نظیر بود یعنی قلبممم💔💔💔نویسنده جونمم قشنگ با موضوع این پارت همخونی داشت

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمی شما ممنونم قشنگم 🙏💖

    ۳ ماه پیش
کپی شد!