پارت صد و هشتم :

در سکوت به سمت ماشین حرکت می‌کردم و چشمانم برای لحظه‌ای آرام را شکار کرد. با اخم‌هایی در هم و صورتی گرفته کمی جلو تر به انتظار من نشسته بود. جوجه اردک!
بالاخره این خرید طاقت‌فرسا به پایان رسیده و همگی سوار ماشین شدیم. هر دو روی صندلی‌های عقب ماشین نشستیم. آرام کنار پنجره سمت چپ نشسته بود و من کنار پنجره سمت راست.
تئو در حالی که پشت فرمان ماشین نشسته بود، بخاری ماشین را با درجه متو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بارون‌آبی..

    1

    ببخشید خانم *** اسم اهنگ این پارت رو میشه بگین؟؟

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    4

    وای.. وای.. گند زدی تارا گندد!! حالا قراره ماجرای یاشار تکرار بشه و باز به غلط کردن بیفتی. اصلا انگار تو از اتفاقای زندگیت درس نمیگیری نه؟!

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    2

    چیشد تارا خانوم؟شوکه شدی؟ترسیدی؟خودت کردی؟خودتم حدس میزدی که اگه بفهمن برات بد بشه. شاید بد شدن اون چیزی که الان شد نبود،اما این از همشون بدتر بود،که به قول خودت،مثل ستاره ای سقوط کرده،از نگاه و چشمای سیاه چالش،افتادی💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    آه آوا تو چطور میتونی یه دیالوگ غم انگیز بنویسی که تا مغز و روح آدم نفوذ کنه،زیبا مینویسی واقعا دست مریزاد💙

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    وای قلبم صدای شکستن استخوان ها و قلب و..کیوان تا اینجا اومد یعنی چی انصاف نیس😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نگو اونجوری کیوان،اون تنها بهانه ای هس که تو توی این دنیای زشتی،دنیایی که زیباییش فقط ستارست،ستاری که باعث روشنایی دنیای خلوت و تاریک شد✨😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    کیوان تو بخاطر رزت در مقابل کسایی که میخواستن رزتو بکشن ابلیس بودی و در کنارش مظلوم ترین پسر دنیا..رسما از حالات و دیالوگاش غم و درد و شکستن میچکه😭💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ولی کیوان تارا میخواست بگه ولی فرصتش پیش نیومد..ای بابا مرد همرو غمگین کردی که😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    شاید حرفش منو خیلی خیلی ناراحت کنه ولی کیوان واقعا همچین آدمی نیس صددرصدی ولش کنه،خار که رزشو ول نمیکنه میکنه؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    راستش همه پارتای آلوده به ابلیس غم دارن توشون ولی نه به یک اندازه..یکیش کمتر یکیش بیشتر،یکیش خیلی خیلی بیشتر و من برا این پارت برای چندمین بار قلبم درد گرفت یه چیز سنگین انگار افتاد رو تنم و من واقعا نمیدونم بگم این غم انگیز ترین پارت بود یا نه

    ۲ ماه پیش
  • maca..

    0

    چقد دلم تنگه این دیالوگا بوود. 🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • هانا

    0

    لعنتی قلبم با هر بار خوندن این پارت بیشتر از قبل درد میگیره

    ۲ ماه پیش
  • HANI

    1

    اخی دلم برا کیوان بیچاره سوخت

    ۴ ماه پیش
  • کارا

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • بی نام

    1

    فکر نکنم مرده باشه براش تارا بهت قول میدم با اون عشق آتشینی که کیوان داره حتی اگه به ظاهر ولش کنه از دور مراقبشه یک محافظ شخصی براش میزاره که اگه خودش نتونست مو ب مو کار های تارا رو بهش گذارش بده

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    1

    اون که صد درصد خار که نمیتونه رزش و ول کنه بعد من تازه رسیدم پارت ۱۱۲ و دارم از توصیفاتش جون میدمممممم😭😭😭😭😭😭

    ۵ ماه پیش
  • Vile victim

    0

    بهش میگم بره کیوان ماچ کنه از دلش در بیاره

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    0

    یعنی با یه ماچ اوکیه ؟😂

    ۴ ماه پیش
  • یلدا

    7

    نیازمند سگ محل شدن تارا توسط کایا هستم تا بفهمه کت تن کیه 😒 دختره بز هی هواشو دارن فک کرده خبریه! یمدت اون روی کایا رو ببینه قدر عافیت بهش معلوم شه 😏

    ۵ ماه پیش
  • سیتا

    0

    ان شاءالله ب حق علیییی زودتر😫😂

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️