پارت نود و ششم :

نازی پشت چشمی برایم نازک می‌کند.
- اتفاقا طفلی روشنا. اینه که با یه بچه مونده وسط. هر جوری حساب کنی، روشنا بیشتر ضرر کرده.
با انگشت سبابه روی دسته‌ی مبل اشکالی شبیه خط و نقطه می‌کشد و ادامه می‌دهد.
- من که می‌گم پدرشوهره آخرش روشنا رو از اون خونه می‌ندازه بیرون. این خط این نشون.
بحث نمی‌کنم. هر کسی از جانب خودش دارد به این ماجرا نگاه می‌کند. انگار فقط وحید است که می‌‎توان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    من همه نگرانیم شده نرسیدن این دو نفر به همدیگه و پررنگ شدن نقش بابک ممنون نویسنده جان منتظر پارت های جدید هستیم😍

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ببینیم بابک کجای قصه وایساده.

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    من تا پارت بعدی از کنجکاوی سکته میکنمممممم ینی وحید چ جوابی دادهههههه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دور از جونتون اتفاقای جداب درراهه

    ۳ ماه پیش
  • فهیم

    1

    یعنی جونه آدم گرفته میشه یه پارت گذاشته بشه.بعدم ک میری توو حس جای حساسش تمومه😄🤦 ♀️😅کاش زودتر این دوتا اوکی میشدن مردم من یکی از دست وحید😅😅

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به اوکی شدنشونم میرسیم❤️❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!