پارت یازده :

جهان پرسید: چی؟
آشپز پاسخ داد: حالا باید مبارز بطلبد. اگر کسی مدعی نبود دیگر کار تمام است.
پهلوان همانطور که دستانش به عنوان برتری در میدان بالا بود فریاد زد: آیا کسی هست؟ کسی هست که جرات کند دستش را برای شال من دراز کند؟ آیا کسی هست که قلنجش نشکسته باشد؟ اگر هست بیاید که خودم نه تنها قلنجش را بلکه استخوان‌هایش را بشکنم.
با این جمله خیلی‌ها خندیدند اما ناگهان آشپز برخواست. صد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️