جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت هفتاد و سوم :
«از دیدگاه شخصیت هانا _ روز بعد»
- الان کجاییم؟
- بیرون از پایتخت، یه روستا بالای تپهها.
- یعنی از دروازههای شاران هم گذشتیم؟ آخ آروم دردم گرفت!
دستم رو با هیس دردناکی عقب کشیدم و قیافم رو مچاله کردم. دیروز انقدر پشت سر هم اتفاق افتاد که خاک روی این زخم لعنتی نشست و اگر زودتر بهش رسیدگی نمیکردم عفونت میکرد.
خدایا پوست صاف و بینقصم رو ببین چی به سرش آوردن!<
مطالعهی این پارت حدودا ۴۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملکه ی دلقک
3بابا زننننن!یه دیقه محض رضای مادر مقدسم که شده بشین سر جات کرم نریز تو آخههههههه....آخه حام**له؟؟ناموسنننن!دوبارهههههعع؟یا مریم مقدس خودت به دادم برس. که این نوه نتیجه هات موی سیاه تو سرم نزاشتن😭🔪🎀
۵ ماه پیش*فن ایلیا*هیتر زیزی
4الان که هانا گفت خدایا فقط زنده و با سلامت روان کامل این ناهار تموم بشه این زمان ناهار احتمالا تا دو پارت دیگه طول میکشه🙂🙂
۶ ماه پیشنیکیتا ایوانف
7وای مادر مقدس😭 آندر جونممممم چه تیکه ایهههه
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
وای🛐🛐
۶ ماه پیشالی
26تکنیک فنا این جمله رو یادتونه؟! "اما من تا قیام قیامت نشنیدم صدایی ترسناک تر از صدای شکستن پای بهروز....." 😭😭😭😭😭
۶ ماه پیشGodcycklet
2ای خدااااا بهروز مظلوممممممممم😭😭
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
بابااا😭💔
۶ ماه پیشدختر شاهزاده الیاس
2چرا شیث توی این پارت نبود؟ قبول نیست حمیده! پارت بعدی باید شیث باشه.
۶ ماه پیشزن تورن
30ولی من اصلا نمیتونم آندرس رو خود آیوار یا حتی نزدیکش ببینم آیوار گاد بی مانندی بود هیچکسی اون نمیشه:))🏍
۶ ماه پیش"شکلات
0حمیده ساید استوری چیه؟؟؟؟ از کجا ببینمش؟؟
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
برای رمان تکنیکاست
۶ ماه پیش"شکلات
0میدونم برا تکنیکاست خب چیه اصلا کجا بخونمش
۶ ماه پیشخانه سوسکه
0خلاصه اینکه بعد از تمام شدن تکنیک ها چی شده و میتونی از چنل *** بخونی
۶ ماه پیشالی
1یه داستان کوتاه از اینده بچه هاست پی دی افش توی چنل حمیده هست
۶ ماه پیشDorsa
22صلاح بقیه : تفنگ و کتک کشیدن مو ناخون صلاح ملکه هانا: سن بن حامیلم
۶ ماه پیشفن آندرس براتی
8حق🤣🤣🤣 فقط درستش: بن حامیلیم یا بن سنن حامیلم
۶ ماه پیشموی زائد طلایی ایلیا
21اون نگاه معنی دار و شرارت باری ک ایلیا بهد شنیدن حاملگی هانا قراره بشنوه رو میخواممم
۶ ماه پیشموی زائد طلایی ایلیا
29وای فک کن آندرس بد منظورشو برسونه تو شوخیاش با هانا راجب حاملگیش بعد ایلیا فک کنه هانا از زاویه حاملس سکتهههه میکنه رسما. اینطوریه ک جلسی جلسی😂😂
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣
۶ ماه پیشددی ایلیا
34ددی ایلیا یه چیزی می دونست می گفت شمشیر🎀😔
۶ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
15ددی ایلیا خیلی چیزا میدونه فقط رو نمیکنه
۶ ماه پیشموی زائد طلایی ایلیا
17ددی ایلیا توی شمشیربازی برند خودشو داره
۶ ماه پیشمحروم قیصری
19کیا میان بریم یه بار دیگه تکنیکا رو از اول بخونیم من که رفتم
۶ ماه پیشصدف
13وای من دارم میخونمش باز با الان میشه بار چهارمم که تکنیکا میخونم ازشم سیر نمیشم انگار تازگی اولشو داره بدو توام بیا دخییی
۶ ماه پیشزن امیر
11من نصف فصل اولم برای بار چهارممم😂هربارم بیشتر عاشق امیر میشم لعنتی جذاب🫠
۶ ماه پیشتوت فرنگی از باغ شیث
9بزرگوار مث قرمه سبزی میمونه هرچی بگذره جا افتاده تر میشه خوش به سعادت بانو گبی کار عاقلانه ای کرد ایده پنج تا بچه ام با برادر اصلا ترسناک نیست
۶ ماه پیشالی
6برعکس من هربار بیشتر عاشق آیوار میشم😭
۶ ماه پیشمقتول حمیده هستم
1عقبیا من خیلی وقته شروع کردم جلد چهارمم🤓☝🏻
۶ ماه پیشالی
0من دوبار خوندم تا حالا هنوزم میخوام بخونم ولی حیف الا وقتم پره یه پنج شیش تا رمان الان دارم میخونم اینا که تموم شدن دوباره از اول میرم سراغ تکنیکا🤣💔
۶ ماه پیشSara 🐈⬛
12هر سری میخوام به ایلیا اعتماد کنم گنده اش بالا میاد راستی حمیده من نفهمیدم سایزش چقده میشه شفاف سازی کنی😂
۶ ماه پیشرقص عربی
1به ساعدت نگاه کن همون قدیه دیگه
۶ ماه پیشSara 🐈⬛
1اخه مگه میشه فکر کنم فقط توی رمان همچین چیزی وجود داره😂
۶ ماه پیشزن آینده آرین
3حمیده فقط گیر میده به ۱۵ سانت بچمم.
۶ ماه پیشراشا بچه هاناوآرین
2وای از این به بعد دیگه رمان داره روی محوریت مامان زاویر نوشته میشه... وای عررررر😭😂
۶ ماه پیشلعیا
13حمیده من داداشم هم اسمش ایلیاست هم بوره هم چش رنگی جدیدا شیطانی نگاش میکنم میترسه بدبخت نمیدونه نقشه کشیدم بفروشمش ب ایلیا فنا
۶ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
داداشت: من ترسیدم و مامانم را میخواهم
۶ ماه پیشآیلین
4قیمتی که میخوای داداشت رو بفروشی چنده؟؟ 🤣🤣(شوخی)
۶ ماه پیشبهنی
1واییییی عالییی بوددد این پارتت اندرس عاشقمممم🤣🤣🤣👌🏻👌🏻
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
4بهترین راهکار و معجزه کننده برا هانا: من حام*له م🤣😂