اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت پانزده :
***
خسرو پشت رُل نشسته و با سرعت زیاد به دنبال ماشین آمبولانس که صدای آژیرش لحظهای قطع نمیشد، رانندگی میکرد. آراز بابت سر دردی که دچارش شده بود، با مشت به پیشانیاش میکوبید و کلافه گوشهی لبش را میجوید. خسرو نیمنگاهی به او انداخت و نگران کلامش را به زبان آورد.
- خودتون رو اذیت نکنین.
مردجوان با صورتی درهم و احساس عذابوجدان لب زد:
- چرا دیر رسیدیم؟
- انشاالله چیØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نه گلم خیلیا متنفر بودن😂🥹🥴🥴
۳ ماه پیشالناز🔮
1آراز چرا هیچی نمیگه دفاع نمیکنه از دلارام وای دختر بیچاره معلوم نیست دیگه چقدر باید عذاب بکشه
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خوش اومدین به جمع ما🌹
۵ ماه پیشنفس
1ازیاسمن توقع همچین حرفایی رو نداشتم خودشیرین
۶ ماه پیشآرام
2هوفف از اولم از یاسمن خوبی نمیگرفتم بعدش هم چرا آراز انقدر ساکته و فقط الکی از درون داره میگه دلارام گناه داره خب واقعیتو بگه دیگه
۶ ماه پیشباران
2سلام یه کله این رمانو خوندم خیلی عالیه واقعا دوسش دارم منتظرم ادامش هستم🥰
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
شما لطف دارین 🌹
۶ ماه پیشآبی
2نویسنده عزیزم خواهش میکنم پارت هدیه بهمون بده دلمون شاد کن .از کنجکاوی مردم.به این بچه یتیم نه نگو
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
گلم خواهش میکنم این چه حرفیه. چشم امروز پارت هدیه دارم شما بزرگوارین🥹
۶ ماه پیشآبی
1ممنونم خیلی گلی
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🌹
۶ ماه پیشSayeh
0حال اراز خیلی بدترِ دلارامه..
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
اولین نفری هستین آراز رو درک کردین🥹
۶ ماه پیشمهسا
1خیلی رمان قشنگه مرسی از داستان جالبش
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
محبت دارین گلی و نوش نگاهت🌹
۶ ماه پیشهانیه
0طفلکی دلارام به نظرم حقش این نیس کاشکی آراز عقدش کنه و این جریان ها هم تموم بشه
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
هانیهجان اول راهیم این رمان ماجراها داره گلم، بلید صبور باشید
۶ ماه پیشآبی
3مرگ خودت برو آراز عقدش کن بگو دوسش دارم از نگرانی مردیم تا دیگه اتفاقی براش نیوفته😂
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
دوستان پیام تکتکتون رو خوندم ممنون از همه و صبر کنین 😂 آراز برای کاری دیگه اومده ایران اما قراره کارهایی بکنه کارستون. 🙈 🙈
۶ ماه پیشدلارام
0نگران دلارام نیستم مطمعنم اراز جوابشونو میده هواشو داره ولی من ازاین خانواده واقعا بدم میاد اصلا احساس خوبی ب جمشیدم ندارم مردک نادان منتظرم اراز حساب اینا رو بزاره کف دستشون
۶ ماه پیشدلارام
0خدا ذلیل کنه این دوتا شیطان و چقدرم از یاسمن بدم بود حرصم داد لطفا یاسمن و قاطی اینا نکن نذار از اینم متنفر بشیم که اصلا بهش نمیاد بده باشه ولی اینجا دوست داشتم بگم ببند بابا دهنتو حرف نزن
۶ ماه پیششبنم
0وای چقدر حرص خوردم چرا اراز هیچ دفاعی نمیکنه وهیچی نمطگه مگه خودش عامل اصلی این بدبختی نیست لااقل دختررو بفرسته خارج از کشور فراری بده تا همه چیز ثابت بشه
۶ ماه پیشعسل
0الهی بگردم برای دلارام بخاطر ج.. بودن یکی دیگه حر...بودن یکی دیگه داره زندگیش تباه میشه آراز جون امیدومون به توعم هوای دخترمون. رو داشته باش
۶ ماه پیشابرا
0این آراز رومخه باید پوزه همشون رو بزنه بیچاره دلارام بی گناه داره توان کثیف بودن بقیه رو می ده
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
3فقط من از یاسمن متنفرم؟ 😂 اصلا وایب خوبی نمیده