پارت صد و شصت و هشتم :

عمه کوکب بهمون رسید و یه چند قدم دور تر از ما استپ کرد که خدا رو شکری گفتم. اخماش رو تو هم کشید.
- چی چیو خدارو شکر؟
چه طلبکار! فقط به خاطر دخترش؟
پوکر جواب دادم: خدا رو هم شکر نکنیم؟
یکم یه حالت خاصی نگام کرد و بعد سرش رو به طرف عمارت تکون داد.
- برو به سارا کمک کن.
چشمام رو کلافه تو کاسه چرخوندم.
- سیندرلا رو اینجوری نیاوردن نبردن! می خواین بتن کاری رو از امروز شروع کنیم؟<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    9

    من حس بدی به سارا ندارم و به نظرم بهتره آویز و ویانا رو در کنار هم تصور نکنیم دیگه و اینکه مهیار هم یه قسمت از زبون اون و حسی که تو کافه به ویانا داشت نوشته شد این شخص جدید هم به دانیال مربوطه فک کنم

    ۵ سال پیش
  • حالااا

    5

    اره منم فکر میکنم اون شخص جدید مربوط به دانیاله بعدشم دانیال به ویانا گف که میخوام رو نیمه گمشده ی خودم تمرکز کنم

    ۵ سال پیش
  • *دلارام*

    4

    نمیدونم چرا از سارا خوشم نمیاد و دوست ندارم با آویز مزدوج بشه شاید تاثیر حرفای ویاناست😂

    ۵ سال پیش
  • سلام

    7

    این پارت عالی بود ولی به نظر من نه به مهیار میرسه نه به اویز چون تو کانال نویسنده گفته که یه شخصیت جدید در پارت های اینده قراره در رمان بیاد که خیلی خفنه

    ۵ سال پیش
  • آدونیس

    7

    وای نهههه کاش ویانا با مهیار مزدوج بشه شخصیت جدید نههههه😔😕🙁

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    2

    من که فقط به امید رسیدن آویز به ویانا دارم ادامه رمان رو میخونم اینطور که از خانم آبدار پرسیدن خیلی مونده تا پایان پس هنوز امیدی هست اینا به هم برسن🤧هر چند با این مراس که برگزارشده بعیدمیدونم

    ۵ سال پیش
  • Miow?:)

    30

    بعد از گند زدن تو امتحان دینی واقعا به چرت و پرت های اینا نیاز داشتم😂🙂

    ۵ سال پیش
  • آدونیس

    4

    موافقم باهات شدید 😀😂👌🏻

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    6

    دهنت سرویس ویانا😂سارویز🤦 ♀️ ولی هنوزم رو این عقیده هستم که سارا عمه کوکب در ابعاد کوچکتره و از همین الان برا آویز فاتحه میخونم🤲😶 نمیدونم چرا ولی از سارا متنفرم💔😒😐 مرسی از نویسنده🌹🌷🌹🌷

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    13

    دلم واسه آویزمیسوزه چه خاطراتی داشت باویانا.اصلا ویانا گرو بیخیال ما رو باش که چقدر اونو شوهر ویانا دونستیم😂😂به هر حال خداکنه این سارا مثل کوکب نباشه یعنی واقعانویسنده جون نمی خوای عکس مهیار رو بزای

    ۵ سال پیش
  • زلزله

    20

    دیگه کوکب رو دوست ندارم...دم آویز گرم که جواب شو داد،ویانا رو همه تو این بیست سه-چهار سال تنها گذاشتن تنها رفیقش آویزه💔کوکب نهنگ😐 ولی این پارت کل کلاشون خیلی باحال بود😂👌

    ۵ سال پیش
  • .

    7

    مگه قبلاً کوکب و دوس داشتی .....اتفاقاً منم یه عمه دارم اسمش کوکبِ😂

    ۵ سال پیش
  • مفتش

    9

    عکس مهیار و سارا هم بزارین دیه😢

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    7

    سارویز وایی از دس تو ولی یه حسی بهم میگه این مهیار مشکوک میزنه من خاب دیدم مهیار کلاه بردار ازاب دراومد اویزم از سارا جدا میشه و با وینا مزدوج میشه تازه خاب شومینه هم دیدم عجب ذهنمو بدجور درگیر کردن😑

    ۵ سال پیش
  • نغمه

    6

    وای مگه تو خوابم میان منم کیخوام😂😋

    ۵ سال پیش
  • رکسانا

    7

    چند ضلعی نامنتظم😂😂😂😂😂 (بنده خدا، آخه این چه اسمی😂🤦 ♀️) میگن خواب زن چپه همه چی برعکس میشه🤷 ♀️🤷 ♀️😁😂💔

    ۵ سال پیش
  • zeynab

    30

    بعد اولین امتحان سخت ترم دوم چی میچسبه؟🙂دیدن خلو چل بازیای وینی و دنی😂😂

    ۵ سال پیش
  • Negarm

    4

    یس یس

    ۵ سال پیش
  • وبنی

    11

    نفهمیدم چیشد یهو اینجوری شد اویز رف با ساراا و ویانا هم با مهی اصاا انگار هیپنوتیزم شدم

    ۵ سال پیش
  • سایه

    13

    ای جان خوشمان عامد😎🪐 دمت جیز رخت آویز خوب جواب مادر زن جانتو دادی😂😴✌🏻 بی صبرانه منتظر پارت جدیدم😂👋🏻

    ۵ سال پیش
  • مری

    13

    تنها چیزی ک میتونه از استرس امت کم کنه خل و چل بازیای وینی و دنیه🤣🤣💯عاشقشونم😆😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!