اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت ششم :
پس از اینکه تک گاو خانه را به طویله
انداخت، به سوی سرویسبهداشتی کنج حیاط رفت. درحال شستن دستانش بود که صدای غضبناک زلیخا بلند شد.
- دلارام!
کلافه پوفی کشید و با چشم بر روی هم فشردن با صدای بلند جواب داد:
- بله زندایی؟
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نفس
2مرسی گلم لطف کردی