آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و پنجم :
رگ کنار چشمم تیر کشید و مات نگاهش کردم. ولی عزیزم... این دفعه کسی که دلش شکست من بودم.
چشمانش را از من گرفت و بعد پلهها را با سرعت بالا رفت و وارد خانه شد.
چشمانم را باز و بسته کردم و به مسیر رفتنش خیره ماندم. نمیدانستم باید چه حسی داشته باشم. یاشار مرا نبخشیده بود، اما بخشش را به آیندهای موکول کرده بود که در پس مهی غلیظ و سیاه ناپیدا بود. آینده؟ من حتی نمیدانستم تا آخر این شب زندÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aida
0چرا میگه دلش خنک نشد؟اون لحظه ای که کیوان برای ستاره اش خشمش چند برابر شد و حمله کرد به نیکان،شاید صحنه زیبا و دیدنی نباشه،اما چون به خاطر تارا بود،قشنگه:)
۲ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
چون لایق بیش از ایناست
۲ ماه پیشترنم
0آه یاشار کاش حداقل یه لبخند کوچیک میزدی و از دخترم دریغ نمیکردی،اگه نتونی بعدش ببینی چی؟فقط خودت عذاب وجدان میگیری💔😭
۲ ماه پیشترنم
0حالا به علاوه اینا باید غصه مامان تارا رو هم بخورم،کلی غصه میخوره ولی زیاد به روی خودش نمیاره💔
۲ ماه پیشترنم
0تارا انگاری از روش های کیوان که در برابر نیکان استفاده میکنه خوشش میاد..تارا خوب میدونه که کیوان عاشقشه،ولی به روی خودش اصلا نمیاره چون فکر میکنه برا بار دوم شکست میخوره،تو دوراهیه این عشق واقعا بازیه یا واقعی؟
۲ ماه پیشترنم
0با اینکه نیکان عوضی توش بود حال بهم زن ترین حرفا رو میزد پارت و سناریویی که چیده بودی خیلی قوی بود.خسته نباشی💙
۲ ماه پیشنسیم
5پیشنهادم اینه که اون چیز بی همه چیز نیکان هیچی ندار و ببره که تا ابد دیگه هیچ غلطی نتونه بکنه و درس عبرتی بشه😈😈
۴ ماه پیشسارینا
2پیشنهاد خوبیه😂😈
۴ ماه پیشVile victim
1بچم کیوان ادبش کرد🙈😎🗡🗿
۴ ماه پیشکشته مرده یاشار
6من تا نبینم خرخره نیکان دست عزراعیل افتاده راضی نمیشم
۴ ماه پیشVile victim
0هم نظریم ولی فکر کنم مرده باشه چون کیوان بهش پول نداد بدهی اش را پاس کنه
۴ ماه پیشترنم
0آخ گفتی فک کردنش آرامش رو به بدنم تزریق میکنه
۲ ماه پیشترنم
0خوب شد کیوان فراموش نکرد که انتقام آرام و تارا رو هم بگیره..تارا رو هم تنها گیر انداخته بود
۲ ماه پیشترنم
0این پارت هممون یه پا ابلیس بودیما خیلی کیف کردم😂
۲ ماه پیشmahya
1قطعا برای پرستیده شدن بر روی زمین پاگذاشته بود....تارا این پارت شاهکار بود
۴ ماه پیشنسیم
0اصلا هم هیچ کاری به پیشنهاد شیاطنیم ندارم😤
۴ ماه پیشکارا
0تارا جان قبول کن ابلیسیه که خودت هم برای پرستیدنش افریده شدی حالا چه الان چه در اینده ای نه چندان دور 😌😌
۵ ماه پیشکارا
0احساس میکنم اینجا یکم اون حس نفرت و انتقامی که تارا نسبت به کیوان داشت کم شد و کم کم داره از موضع *** بودنش میاد پایین دخترم🥹🥹😁🎀
۵ ماه پیشکارا
0نیکان فناااا کجایییییننننن که میرید درخواست مرگ کیوان و میدید که تارا بره با نیکاااااننننن الان فهمیدیددد که چقدر اینن موجود کث افتههههه یا هنوزم میخواید بگید فدای سرششششششش 🤬😑😑
۵ ماه پیشسحر
0اگر به جای کیوان بودم ،چند نفر اجیر میکردم همون بلایی که در کودکی سرش اومده رو ،سر کیان میاوردن تا بفهمه چه حسی داره ***🤬🤬
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
1وای دلمو خنک کردی کیوانن!! فقط اونجا که تا نیکان با تارا حرف زد، گرفت لت و پارش کرد😭🛐✨️