پارت سی و سوم :

چند روزی از برگشتن شوکت گذشته است، هر روز سر مسأله ای بلوایی در خانه به راه می اندازد، تقریبا دیگر شب ها بعد از خوردن شام و شستن ظرف ها بلافاصله به طبقه ی بالا می روم.
گویا شوکت که تا به حال هیچ کدام از کارهای طلاق، ازدواج های قبلی اش را خودش انجام نداده است، حالا از حجم کارهای جدایی و رفت و آمد ها به تنگ آمده است.
شکوفه که با من در حال ظرف شستن است، هنگام آبکشی چند ثانیه یک بار به فکر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    0

    کاش میفتاد قطع نخا میشد زنیکه ایش

    ۴ هفته پیش
  • م

    1

    چه کارایی می کنه عطا حوصله نعش کشی داری،معلوم بود اونا تحمل اون وزن عظیم رو ندارن 😁🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    3

    فکر کنم دم دمای اینه که عطا بگه یاد زندان بخیر از دست این خواهرومادرش فرار کنه بره حبس ابد😄😄

    ۴ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    آی خدااااااا🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • pary

    3

    از شدت احمق بودن شوکت واقعا نمیدونم چی بگم این پارت روحمو شاد کرد بیچاره عطا همه کاسه کوزه ها سرش میشکنه🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
کپی شد!