پارت سی و سوم :

چند روزی از برگشتن شوکت گذشته است، هر روز سر مسأله ای بلوایی در خانه به راه می اندازد، تقریبا دیگر شب ها بعد از خوردن شام و شستن ظرف ها بلافاصله به طبقه ی بالا می روم.
گویا شوکت که تا به حال هیچ کدام از کارهای طلاق، ازدواج های قبلی اش را خودش انجام نداده است، حالا از حجم کارهای جدایی و رفت و آمد ها به تنگ آمده است.
شکوفه که با من در حال ظرف شستن است، هنگام آبکشی چند ثانیه یک بار به فکر Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    0

    کاش میفتاد قطع نخا میشد زنیکه ایش

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    چه کارایی می کنه عطا حوصله نعش کشی داری،معلوم بود اونا تحمل اون وزن عظیم رو ندارن 😁🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    3

    فکر کنم دم دمای اینه که عطا بگه یاد زندان بخیر از دست این خواهرومادرش فرار کنه بره حبس ابد😄😄

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    آی خدااااااا🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • pary

    3

    از شدت احمق بودن شوکت واقعا نمیدونم چی بگم این پارت روحمو شاد کرد بیچاره عطا همه کاسه کوزه ها سرش میشکنه🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️