پارت بیست و دوم :

از داخل پاکت هدیه‌ی آبی‌رنگ، پیراهن مردانه‌ی سفیدی بیرون آورد و با لبخند ملیحی گفت: گفته بودم جبران می‌کنم؛ هم بابت اون گندی که اون روز زدم به لباست، هم شیرینی لطفی که در حقم کردی بخاطر کار!
گره‌ای بین ابروهایم افتاد. دستم آهسته و باتردید جلو رفت و جنس پیراهن را لمس کردم، اصلا ارزان نبود!
نگاه اخم‌آلودم بالا رفت و ذوقی که تا چندلحظه‌ی پیش داشت از چشمانش پر کشید.
- خوشت نیوم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دیار در رمان دیار مجنون، تبار لیلی دیار
تصویر شخصیت مه‌یاس در رمان دیار مجنون، تبار لیلی مه‌یاس
تصویر شخصیت میکائیل در رمان دیار مجنون، تبار لیلی میکائیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    1

    دیار مغرور بی ادب من جای مه یاس بودم دیگه مهلش نمی دادم بی تربیت 😡😡👊👊👊این مشتاهم یعنی با مشت زدم تو صورتش مه یاس مو ناراحت کرد

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    زدی تو ذوق بچه دیدی دیدی با چه ذوقی داشت میگفت

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    حالا برو منت کشی دیار خان افرین برو جلو پسر خوبی باشی مه یاسم ناراحت نکنی هواتو دارم پشتتم

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    اقا دیار واقا پیش خودت نگفتی این دختر که انقدر غرور داره با سوالم میرنجونمش ناراحت میشه

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    سلام عزیزم ممنونم که برای ما وقتتو میزاری و این پارتای خوشگلو مینویسی

    ۵ ماه پیش
  • ساناز

    0

    🩵❤️💚🧡🩷💛💜🩶💙🤎🤍

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    اشک مه یاس دراوردی فکر کردی چون پول نداره از غرورش و نجابتش میزنه واقعا که

    ۵ ماه پیش
  • زهره

    0

    اقا دیار واقعا ازت انتظار نداشتم

    ۵ ماه پیش
  • لیلی

    1

    ممنون بابت پارت های زیبا اگه ممکنه یه کم بیشتر پارت بگذارید آخه رمانتون اینقدر زیبا هست که دوست دارم تند تند بخونمش

    ۵ ماه پیش
  • Ftm

    0

    والا این اولین باری نیست که دل مه یاس رو می شکنه با حرفاش ب کجا چنین شتابان😐🥲

    ۵ ماه پیش
  • zri

    1

    ای بابا دیار خان این چه حرفی بود زدی؟بچمو ناراحت کردی😑💔

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دلشو شکست 🥺💔

    ۵ ماه پیش
  • zri

    0

    نگار بانو ممنون بابت رمانت، بی صبرانه منتظر پارتای بعدیم🙊🔥

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    پارت هدیه داده نگار خانم خوشقلممون، دستت طلا

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    فدامدا،،، قربون مخاطبای بامرام که حمایت میکنن با کامنتاشون😘❤

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    الهی بگردم، چقدر با ذوق هدیه رو خریده بود🥺🥺

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    بچه‌م دلش شکست🥺💔

    ۵ ماه پیش
  • میم

    1

    حرف دلت بود دیگه زدی،اشک ماهم درآوردی غیر مه یاس،حالا هم عذاب وجدان بکش تا دیگه زود قضاوت نکنی کسیو 😠😭

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    واقعا... امان از قضاوت زود و ندونسته💔👌🏻

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    البته دیار قصدی نداشت. مهربونتر و خوشقلبتر از این حرفاست که بدونه رفتارش ممکنه باعث ناراحتی بشه و باز این کارو کنه

    ۵ ماه پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    حالا چجوری جبران کنه😄😉

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️