بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت نود و سوم :
صدای کوبیده شدنِ وهمانگیزِ عصای قمرالملوک روی موزاییکهای سرد راهرو، آرامآرام در دلِ تاریکیِ عمارت محو شد. در اتاق، سکوتی خفهکننده و سربی خیمه زده بود؛ سکوتی که تنها با صدای نفسهای بریده و لرزانِ فرداد شکسته میشد. او همانطور که در میانهی اتاق ایستاده بود، ناگهان زانوهایش سست شد. انگار تمام استخوانهای بدنش زیر بار آن تحقیرِ ویرانگر پودر شده بود. با صدایی خفه، روی فرش دستب
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنیا
3وای فک کن هومان باشه که این کارو کرده
۴ ماه پیشسیتا
0ان شاءالله ک خودش بوده
۳ ماه پیشموفرفری
1در این عمارت بوی خون تمومی نداشت... کاش میرفتن پایین ببینیم چیکار کردن با نگارین چطور باهاشون رو ب رو شده
۴ ماه پیشپرنیا
0قسم خوردن فرداد💖🥰🥰 چقد واسه اثبات خودش تلاش میکنه،واقعا کار اون نمیتونست باش
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0ببینیم چه میکنی ساناز😁
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0گناه داره فرداد هم...
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1ولی پس نریمان از کجا میدونست،چون یه حرفی زد راجبش احساس میکنم..نکنه کار نریمان بوده؟
۴ ماه پیشاکرم بانو
2خوش حالم فرداد نبود،حالاهرکی دیگه میخواد باشه،هومان یانریمان شایدم اون برادر نره *** قمرالملوک
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0این عمارت بوی خون میده