پارت نود و سوم :

صدای کوبیده شدنِ وهم‌انگیزِ عصای قمرالملوک روی موزاییک‌های سرد راهرو، آرام‌آرام در دلِ تاریکیِ عمارت محو شد. در اتاق، سکوتی خفه‌کننده و سربی خیمه زده بود؛ سکوتی که تنها با صدای نفس‌های بریده و لرزانِ فرداد شکسته می‌شد. او همان‌طور که در میانه‌ی اتاق ایستاده بود، ناگهان زانوهایش سست شد. انگار تمام استخوان‌های بدنش زیر بار آن تحقیرِ ویرانگر پودر شده بود. با صدایی خفه، روی فرش دستب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    این عمارت بوی خون میده

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    وای فک کن هومان باشه که این کارو کرده

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    0

    ان شاءالله ک خودش بوده

    ۳ ماه پیش
  • موفرفری

    1

    در این عمارت بوی خون تمومی نداشت... کاش میرفتن پایین ببینیم چیکار کردن با نگارین چطور باهاشون رو ب رو شده

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    قسم خوردن فرداد💖🥰🥰 چقد واسه اثبات خودش تلاش میکنه،واقعا کار اون نمیتونست باش

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    ببینیم چه میکنی ساناز😁

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    گناه داره فرداد هم...

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ولی پس نریمان از کجا میدونست،چون یه حرفی زد راجبش احساس میکنم..نکنه کار نریمان بوده؟

    ۴ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    خوش حالم فرداد نبود،حالاهرکی دیگه میخواد باشه،هومان یانریمان شایدم اون برادر نره *** قمرالملوک

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️