چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت هفتاد و هفتم :
فکرهای مختلف با سرعت جنون آمیزی توی سرم چرخ میخورد.
تصویر درمانده آلا مدام جلو چشمام رژه میرفت.
نگرانی مثل خوره داشت جونم رو میخورد.
نگرانی از اینکه نکنه حالا که تو خونه تنهاش گذاشتم دست به کاری بزنه؟
افکارم مثل سم تو رگ هام جاری شده بود و اضطرابم رو دو چندان میکرد.
دستام روی فرمون عرق کرده بود.
باید زودتر فوژان رو میدیدم.
باید میفهمیدم چی تو سونوگرافی دیده.
ماشی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
هر قسمت هیجان خودش رو داره چجوری کند میگذره؟
۶ ماه پیشAyrin
0سلایق متفاوته . من به شخصه دوست دارم رمان رو کامل و پشت سر هم بخونم شاید به خاطر این عادتم هست که بنظرم کند میگذره . ولی در کل رمان هنوز حالت غیرقابل پیش بینی بودنش رو حفظ کرده و همین خودش روند رمان رو خسته کننده نمیکنه ❤️
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
مرسی از به اشتراک گذاری نظرت عزیزم🫶🏻
۶ ماه پیشAsma
0به نظر منکه فوژان داره الکی دانیال و نگران میکنه که اون و سمت خودش بیاره 😐
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اینم حدسیه
۶ ماه پیشمحرابی
0ممنونم زیبا بود. نکنه تو دانشگاه این دوتاهمو میخواستن بعد یک استادی میاد مخ دختر عاشقو میزنه یا برعکس دختره میبینه استادو بگیره بهتر ه تا شاگردش خخخخ البته یک حدسه
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف دارید عزیزدلم
۶ ماه پیشفاطیما
0آی ام رد☹️😂اوضاع بس ناجوانمردانه پیچیده است😐
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۶ ماه پیشکوثر
2نهههه دانیال با فوژان نهههه خداکنه اکی نشن باز باهم
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
باید ببینیم رمان چجوری پیش میره
۶ ماه پیشمحدثه
5فقط میخواست بهش برسونه من طلاق گرفتم گراز متنفرم از ادمایی ک میخوان از اب گل آلود ماهی بگیرن
۶ ماه پیشکوثر
2دقیقا اصلا مگه اینجور آدما درک دارن؟فقط به خودشون فک می کنن ،شاید یه زندگی به مو بند باشه اینا با یه ضربه می خوان کاری کنن همون مو *** بشه
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اینم یه احتماله
۶ ماه پیشستاره
0این حجی مون که سابقه یدرخشانی داره که همه رابکیش خودمیپنداره😒🤔
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
عشق دوران دانشجوییشه
۶ ماه پیشمحدثه
3نمیشه اخر هفتس ی پارت هدیه بهمون بدین
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
فردا پارت هدیه داریم عزیزم
۶ ماه پیشمحدثه
2خوب چرا حرف نمیزنه انقد بیا بیا مهمه اخرش گفت نمیتونم چیزی بگم خوب همون پشت تلفن میگفت اینو
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
میخواست دانیال رو ببینه و باهاش صحبت کنه
۶ ماه پیشنرگس
2سلام خانم نویسنده ممنونم از داستانتون، چقدر داره هیجانی میشه وآدم مشتاق تر کاشکی محبت کنید پارت هدیه بیشتر بزارید نمیدونم چرا من دوست دارم دانیال و آلا به هم برسن ،چون دانیال برخلاف ظاهرش فکر میکنم مرد مهربونی باشه وبتونه آلا رو خوشبخت کنه
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
لطف دارید عزیزدلم براتون پارت هدیه هم میذارم
۶ ماه پیشمهسا
3دانیال هنوز عاشق فوژانه مطمئنم نقشه انید ودارابود این دیدار دوباره
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
ممکنه باشه
۶ ماه پیشآنیا
0دانیال دیگه خیلی دلش دریاییه😂مگه عاشق رعنا نبود؟تا عشق اولشو دید کلا ورق برگشت انگاری.
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
عاشق رعنا بود ولی فوژان عشق اولش محسوب میشه
۶ ماه پیشم.ر
0اینجور فهمیدم فوژان ترکش کرده وشبیه به زخم واسه دانیال مونده 🧐یکی دیده آلا مداوا کنه مجبوری خودتو عذاب بدی
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
نتونستن با هم ازدواج کنن و چند تا پارت دیگه دلیلش مشخص میشه
۶ ماه پیشمعصومه
1ای بابا چرا نگفت آلا چشه😭😭چرا حس میکنم دانیال هنوزم فوژان رو دوست داره ولی به روی خودش نمیاره؟ منظورم اینه نمیخواد قبول کنه دوستش داره، پس فوژان با یکی دیگه ازدواج کرده، اوضاع خیلی پیچیده شده
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
یکم دیگه مشخص میشه که مشکل آلا چیه
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ayrin
3ای کاش پارت هدیه بیشتر داشتیم، یکم داره کند میگذره رمان 🥲