جایی میان آغوشت به قلم سمانه حسینی
پارت صد و سی و یک :
از پنجره نگاهی به آسمان کبود انداختم، بهار بدو بدو کنان عروسک هایش را به زور در بغلش گرفت و به سمتم آمد
_ مامانی بیارمشون؟
بی حوصله لبخندی نشاندم روی صورتم و دست بر موهایش کشیدم _ اگه دوست داری بیاری بیار عشقم اشکالی نداره.
غرق شادی شد و با آن دست های کوچکش را همه جا داد در چمدان. صدای زنگ در از جا بلندم کرد و دیدن دایی، بهار را بیشتر به شوق انداخت. در را باز کردم و به سمت آشپزخانه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
راحت باش😁
۴ ماه پیشسرو
2چرا رادمهر اینجوری کرد نمنه اینم میخاد مثل حامد سوپرایز کنه
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
صبر کن ببین چی میشه😁
۴ ماه پیشسرو
2همه ی دلخوشیم الان به اینه که آخر رمانهات تلخ نیستن وگرنه هزار تا سناریوی غم انگیز آمد جلوی چشام
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آفرین پس دیگه خودت میشناسی قلم من و😉🤞🏻
۴ ماه پیشمهرانه
2من اولین رمانیه که از سمانه جون میخونم تا اینجا که عالی بود ولی میترسم تهش قلبم و از جا بکنه🥺 شما رمان قبلیش و خوندی؟
۴ ماه پیشحسام
2من رمان قبلی شو خوندم به جرئت میگم فوق العاده بود اصلا شک نکن به قلم سمانه جان
۴ ماه پیشسرو
3از من پرسید بابابزرگ چرا تو میپری وسط و جواب میدی😡
۴ ماه پیشحسام
2احساس مسئولیت کردم😁
۴ ماه پیشسرو
2حیف که دیگه آخره رمانه وگرنه باتو هم قهر میکردم🤭🤭
۴ ماه پیشحسام
2عهههههههه نگو دختر دو روز دیگه باز تو رمان جدید قراره کنار هم باشیم😁
۴ ماه پیشسرو
1من نمیام آخه دیگه هیچ کدومتون رو دوست ندارم اگه هم بیام کامنت نمیذارم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
با کی به تو چی گفته😁 کی به دختر من حرف زده بزنمش؟🤨
۴ ماه پیشسرو
1بانویسنده ی عزیزمون قهرم بهم اشتراک رایگان نمیده🤣🤣🤣
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عشقم زندگی خرج دارههههههههههه😬
۴ ماه پیشسرو
1بعله بعله بعله
۴ ماه پیشمینو
2اصلا قلبت نگیره عزیزم سمانه انتهای رماناش بد نیست اصلا🥰
۴ ماه پیشسرو
2عالیه خیالت راحت تلخ تموم نمیشه فقط میخواد مارو بکشتن بده این سمانه
۴ ماه پیشمهرانه
2اتفاقا من عاشق همین مدل رمانام یه جورایی ولی ترسیدم ته این تلخ باشه😂
۴ ماه پیشسرو
2باخیال راحت رمانهای سمانه رو دنبال کن همه قشنگ و تودل برو هستن
۴ ماه پیشمهرانه
2مرسییییییییییی😘
۴ ماه پیشمیم
2فکر کنم یه سورپرایز مثل سورپرایز خرکی حامد باشه،خود رادمهرم از دوری شیدا و بهار دیگه زده به سرش برای همون عصبیه 😁🙏🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بی اعصاب بازی در میاره واسه ما😁
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بی اعصاب بازی در میاره واسه ما😁
۴ ماه پیشمیم
2این شیدا چرا اینقدر زودرنج و بدبین شده،مثل اینکه اینبار ماموریت رادمهر خیلی طولانی تر بوده که اینقدر حوصلش سر رفته 😏🙏🏻
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دیگه خیلی طول کشیده طاقت نداره شیدا😄
۴ ماه پیشAtena
2لحظه به لحظه این رمان تو ذهنم می مونه🥲 از لحظه ای که شیدا با یه وصیت از سمت باباش افتاد تو گرداب زندگی و از سمت دیگه اش سیامک اونجوری خنجر بهش زد. از همه بیشتر اون جاده برفی و در نهایت جناب سرگرد دلشکسته مون🥲 جایی میان آغوشت همیشه تو قلب و ذهنم می مونه مرسی که خلقش کردی سمانه جان🥺💚
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی از پیام خوشگلت آتنای قشنگم🫠🫶🏻
۴ ماه پیشاهو
1چقدر قشنگ گفتی🥲 موافقم باهات کاملا
۴ ماه پیششقایق
2چرا رادمهر قاطی کرد ای وای خدا🥺
۴ ماه پیشحنانه
2ما کشتی نوح میخوایم بعد این آقا تازه یادش افتاده قاطی کنه🤔
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
رادمهره دیگه😁
۴ ماه پیشعلیرضا
2همین و بگو والا🤨 چرا اینجوری کرد
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
تو پارت دیگه مشخص میشه
۴ ماه پیشزهرا
2سمانه جان چند پارت مونده تموم بشه؟
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فقط یه پارت😉
۴ ماه پیشزهرا
2من هم دلم واسه تو تنگ میشه هم رادمهررر هم شیدا هم بهاررر کوچولوشون😒😭😭😭💔💔
۴ ماه پیشسهیلا
2وااااااااااای زهرا جان منم همینطورررررررررر😭😭😭😭😭 ولی سمانه قول داده رمان بعدیش و بذاره زودتر
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به امید خدا میذارمش عزیزم
۴ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دلممنم برای تک تک شماها تنگ میشه دورت بگردم🥺❤️🩹
۴ ماه پیشنیایش
2نههههههههههههه فقط یه پارت😭😭😭😭😭😭
۴ ماه پیشزهرا
2وا چرا پس یهو اینجوری شد😒😐
۴ ماه پیشآهو
2دقیقا میخواستم همین و بپرسم😐
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Shiva
2بزنم رادمهر از وسط نصف کنما