پارت صد و سی و یک :

از پنجره نگاهی به آسمان کبود انداختم، بهار بدو بدو کنان عروسک هایش را به زور در بغلش گرفت و به سمتم آمد
_ مامانی بیارمشون؟
بی حوصله لبخندی نشاندم روی صورتم و دست بر موهایش کشیدم _ اگه دوست داری بیاری بیار عشقم اشکالی نداره.
غرق شادی شد و با آن دست های کوچکش را همه جا داد در چمدان. صدای زنگ در از جا بلندم کرد و دیدن دایی، بهار را بیشتر به شوق انداخت. در را باز کردم و به سمت آشپزخانه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خاطره در رمان جایی میان آغوشت خاطره
تصویر شخصیت رامین در رمان جایی میان آغوشت رامین
تصویر شخصیت رادمهر در رمان جایی میان آغوشت رادمهر
تصویر شخصیت سیما در رمان جایی میان آغوشت سیما
تصویر شخصیت دایی ستار در رمان جایی میان آغوشت دایی ستار
تصویر شخصیت هادی در رمان جایی میان آغوشت هادی
تصویر شخصیت سیامک در رمان جایی میان آغوشت سیامک
تصویر شخصیت شیدا در رمان جایی میان آغوشت شیدا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Shiva

    2

    بزنم رادمهر از وسط نصف کنما

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    راحت باش😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    چرا رادمهر اینجوری کرد نمنه اینم میخاد مثل حامد سوپرایز کنه

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    صبر کن ببین چی میشه😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    همه ی دلخوشیم الان به اینه که آخر رمانهات تلخ نیستن وگرنه هزار تا سناریوی غم انگیز آمد جلوی چشام

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آفرین پس دیگه خودت میشناسی قلم من و😉🤞🏻

    ۴ ماه پیش
  • مهرانه

    2

    من اولین رمانیه که از سمانه جون میخونم تا اینجا که عالی بود ولی میترسم تهش قلبم و از جا بکنه🥺 شما رمان قبلیش و خوندی؟

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    2

    من رمان قبلی شو خوندم به جرئت میگم فوق العاده بود اصلا شک نکن به قلم سمانه جان

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    3

    از من پرسید بابابزرگ چرا تو میپری وسط و جواب میدی😡

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    2

    احساس مسئولیت کردم😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    حیف که دیگه آخره رمانه وگرنه باتو هم قهر میکردم🤭🤭

    ۴ ماه پیش
  • حسام

    2

    عهههههههه نگو دختر دو روز دیگه باز تو رمان جدید قراره کنار هم باشیم😁

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    من نمیام آخه دیگه هیچ کدومتون رو دوست ندارم اگه هم بیام کامنت نمیذارم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    با کی به تو چی گفته😁 کی به دختر من حرف زده بزنمش؟🤨

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    بانویسنده ی عزیزمون قهرم بهم اشتراک رایگان نمیده🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عشقم زندگی خرج دارههههههههههه😬

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    بعله بعله بعله

    ۴ ماه پیش
  • مینو

    2

    اصلا قلبت نگیره عزیزم سمانه انتهای رماناش بد نیست اصلا🥰

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    عالیه خیالت راحت تلخ تموم نمیشه فقط میخواد مارو بکشتن بده این سمانه

    ۴ ماه پیش
  • مهرانه

    2

    اتفاقا من عاشق همین مدل رمانام یه جورایی ولی ترسیدم ته این تلخ باشه😂

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    2

    باخیال راحت رمانهای سمانه رو دنبال کن همه قشنگ و تودل برو هستن

    ۴ ماه پیش
  • مهرانه

    2

    مرسییییییییییی😘

    ۴ ماه پیش
  • میم

    2

    فکر کنم یه سورپرایز مثل سورپرایز خرکی حامد باشه،خود رادمهرم از دوری شیدا و بهار دیگه زده به سرش برای همون عصبیه 😁🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بی اعصاب بازی در میاره واسه ما😁

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بی اعصاب بازی در میاره واسه ما😁

    ۴ ماه پیش
  • میم

    2

    این شیدا چرا اینقدر زودرنج و بدبین شده،مثل اینکه اینبار ماموریت رادمهر خیلی طولانی تر بوده که اینقدر حوصلش سر رفته 😏🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره دیگه خیلی طول کشیده طاقت نداره شیدا😄

    ۴ ماه پیش
  • Atena

    2

    لحظه به لحظه این رمان تو ذهنم می مونه🥲 از لحظه ای که شیدا با یه وصیت از سمت باباش افتاد تو گرداب زندگی و از سمت دیگه اش سیامک اونجوری خنجر بهش زد. از همه بیشتر اون جاده برفی و در نهایت جناب سرگرد دلشکسته مون🥲 جایی میان آغوشت همیشه تو قلب و ذهنم می مونه مرسی که خلقش کردی سمانه جان🥺💚

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی از پیام خوشگلت آتنای قشنگم🫠🫶🏻

    ۴ ماه پیش
  • اهو

    1

    چقدر قشنگ گفتی🥲 موافقم باهات کاملا

    ۴ ماه پیش
  • شقایق

    2

    چرا رادمهر قاطی کرد ای وای خدا🥺

    ۴ ماه پیش
  • حنانه

    2

    ما کشتی نوح میخوایم بعد این آقا تازه یادش افتاده قاطی کنه🤔

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    رادمهره دیگه😁

    ۴ ماه پیش
  • علیرضا

    2

    همین و بگو والا🤨 چرا اینجوری کرد

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    تو پارت دیگه مشخص میشه

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    سمانه جان چند پارت مونده تموم بشه؟

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فقط یه پارت😉

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    من هم دلم واسه تو تنگ میشه هم رادمهررر هم شیدا هم بهاررر کوچولوشون😒😭😭😭💔💔

    ۴ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    وااااااااااای زهرا جان منم همینطورررررررررر😭😭😭😭😭 ولی سمانه قول داده رمان بعدیش و بذاره زودتر

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به امید خدا میذارمش عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    دلم‌منم برای تک تک شماها تنگ میشه دورت بگردم🥺❤️‍🩹

    ۴ ماه پیش
  • نیایش

    2

    نههههههههههههه فقط یه پارت😭😭😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    2

    وا چرا پس یهو اینجوری شد😒😐

    ۴ ماه پیش
  • آهو

    2

    دقیقا میخواستم همین و بپرسم😐

    ۴ ماه پیش
کپی شد!