پارت سی و یک :

شوکت از این حرف برادرش دست و پایش را گم می کند.
-من که یه بار الان برات توضیح دادم داداش.
-این بار آروم بدون گریه و زاری و روضه خوندن.
عطا مکث میکند.
-و بدون بزرگنمایی.
همگی به سمت عطا و شوکت می روند .من که حال و حوصله ی شنیدن حرف هایش را ندارم به سر سفره برمی گردم و مشغول خوردن بقیه ی غذایم می شوم.
اعلا که معلوم است حسابی به خاطر طعنه ی برادرش ناراحت است، رو به روی من آن طرف سÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    0

    داشم عطا خوب زدیی حقته زنیکه اتوبانی

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    فکر کنم تو دل هممون مثل صنم هزاران کولر گازی روشن شد از از تودهنی و حرفایی که عطا به شوکت زد 😁

    ۳ ماه پیش
  • زینب

    4

    فکر کنم فقط من نیستم که دلم خنک شده

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😁😁😁😁

    ۶ ماه پیش
  • نغمه

    5

    چقدر من این رمان رو دوست دارم خیلی جدید و بکره ....کاش کل اش کاغذی تو دستم بود

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ای جانم نغمه

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    2

    والا منم کیف کردم

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    3

    عجب جوابی دم صنم وعطا گرم☺️☺️☺️

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    5

    وایییی دم عطا گرم اییی دلم حال اومد شوکت تو دهنی خورد

    ۶ ماه پیش
  • شهناز

    2

    آفرین به عطا 🤌🏻🤌🏻🤌🏻

    ۶ ماه پیش
  • مهین

    6

    آفرین به عطا من فکر میکنم که عطا در گدشته یه صربه بد از برادرش علا خورده این حس من هست

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️