پارت صد و سی و سوم :

نگاهی به چشمان پرسشگر پارسا انداخت و در جواب «چی شده؟»ی او با لحنی پر از حیرت گفت:
- حتی تصورش هم نمیکنی پارسا!...
- خب بگو چی شده؟
- سامان!... خونه‌ی ما رو سامان خریده.!... به نام خاله نسرین.
پارسا بعد چند لحظه سکوت، سری به نشانه ی تائید جنباند و گفت:
- ظاهراً نون آقا سامان حسابی تو روغنه.
- یعنی فلش پیش سامانه؟
- ممکنه باشه اما قطعا به سادگی نمیتونه از اون پول استفاده کنه .

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!