به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت صد و چهل و یک :
فصل پانزدهم: سارق ناجی
مارکوس همیشه سفر به سرزمینهای شمالی و آبوهوای بکر جلگههای سبز را دوست داشت. چیزی در مه صبحگاهی آن دیار، در بوی بارانخوردهی خاک و نسیم نمدار جنگلها، روحش را تازه میکرد. بیشتر اوقات با خانواده سفر میکرد؛ لحظههایی که صدای خندهی بچهها با آوای پرندگان میآمیخت و مسیرهای پیچدرپیچ جاده، رنگی از آرامش میگرفت. اما اینبار تنها آمده بود. نمی
لطفا صبر کنید...
