پارت هفتاد و هشتم :

و مهرو دعا می‌کرد باد نقل‌ها را درست وسط دل دیار بنشاند!
روز عقدکنان، وقتی ملا آمد و دفتر را باز کرد، دست‌هایش همانند بید می‌لرزید. صدای ضربان قلبش از صدای نفس‌ها هم بلندتر بود. دیار در اتاق مجاور با تیپ رسمی و مهرو با آن لباس پر گیپور در اتاق دیگر نشسته و ملا خطبه عقد می‌خواند.
نقره‌بانو که از شدت استرس در حال زوال بود هی از پشت چادر سفید به مهرو سقلمه می‌زد تا سریع‌تر جواب بل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    انشاالله بچه دار هم میشی دیار جان...حیفه پدرنشی

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😢

    ۱ ماه پیش
  • محیا

    0

    کلی ذوق کردم ❤️❤️❤️😍😍😍😍💚💚💚🤍🤍🤍💜💜💜🩷🩷🩷

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😍

    ۱ ماه پیش
  • Maryam

    1

    چه قشنگ دیار همون لباسو خرید چه رسم و رسوماتی داشتن ممنون نویسنده جون عالی بود😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات گل

    ۱ ماه پیش
  • اسما

    0

    جدای از اینکه رسم خوبی نبوده ولی به نظرم یه خوبی داشته اونم اینکه همون شب اول خجالت زن و مرد بابت رابطه از بین میره و دیگه بلاتکلیف نیستن خیلیا واقعا تو دوره الان نمیتونن راحت باشن باید چند وقت بگذره تا خجالت شون بریزه

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    👌❤️

    ۱ ماه پیش
  • عسل

    1

    الهی بگردم براتون وای وای من چقد از این رسما بدم میاد چندشا اه

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    👌

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    1

    بنظر من که بچه دار میشن.. یکم زیاد از حد تلاش کنند، میشن😔🤭😂

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😂

    ۱ ماه پیش
  • درسا

    2

    مهرو عاشق و دیار شیفته🫠

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ ماه پیش
  • Hadis

    3

    وای ما ایرانیا چقدر رسم رسومات عروسی داریم جدی🥲

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    3

    چه عقد و عروسی😍❤️ جذاب و دلبر😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    2

    الهی🥺 چه مادر و پدر بی نظیر و فوق العاده ای می شدند مهرو و دیار🥺❤️

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    2

    میدونستم دیار اون لباسو واسه مهرو میگیره🥺وای از این رسم و خرافات قدیمی

    ۱ ماه پیش
  • اسرا

    2

    بچه داربشوندچی شود🙏

    ۱ ماه پیش
  • هانیه

    1

    وای چه هیجان انگیز وای دستمال رنگی 🤭🤭🤭🤭

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    آخی چه دردناک واسه یه مادر که بدون بچه ش هیچوقت نمیتونه بچه ای داشته باشه😭😭

    ۱ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    آره حس بدیه

    ۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!