پارت شصت :
جرعهی بزرگی از لیوانم مینوشم و زل میزنم توی چشمهایش و میگویم: «پیرز شما من رو نخواستید. پس با کمال احترام داری چه پرت و پلایی میگی؟»
ایفه
برنامهریز عروسی
در سطح افق تودههای ابر تیرهوتار در حال گسترشاند و باد شدت گرفته است. باد بر لباسهای حریر چنگ میاندازد و چند تایی از کلاهها را با خود برده است. حتی تزئینات روی لیوانهای نوشیدنی هم از گزند باد در امان نما
لطفا صبر کنید...
