پارت پنجاه و نهم :

با لکنت می‌گویم: «نه من نمی‌دونم راجع‌به چی حرف می‌زنین.» اما در دلم می‌گویم تو حتی نصف ماجرا رو هم نمی‌دونی پیرمرد. یا شاید هم می‌دانی و بازیگر ماهرتری هستی.
هرطور شده از چنگش فرار می‌کنم. باید چیزی بنوشم. چیزی قوی‌تر. دوروبر میز نوشیدنی غلغله است. پیشخدمت‌ها از پسِ جمعیت برنمی‌آیند. مردم چند تا چند تا لیوان می‌گیرند و وانمود می‌کنند برای همراهشان است اما می‌بینم که در راه بر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️