چند قدم فاصله به قلم دیبا کاف
پارت شصت و ششم :
آلا:
پله ها زیر پاهام انگار بلندتر میشدند و هربار که قدم برمیداشتم حس میکردم چیزی تو سینه ام جا به جا میشد.
ساختمون قدیمی بود.
ترسناک و سوت و کور.
صدای قدم های دانیال از پشت سر واضح به گوش میرسید.
کند حرکت میکردم.
خیلی کند.
به حدی که حس میکردم ممکنه هر لحظه بازوم رو بگیره و مجبورم کنه سریع تر قدم بردارم.
تصویر دارا توی سرم جون گرفته بود و داشت مغزم رو سوراخ میکرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
چقدر خشن😂
۶ ماه پیشمهسا
2واقعا که چقدر این بشر غیر قابل تحمله
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۶ ماه پیشعسل
2البته تو این رمان هیچکدام از شخصیتهای مرد مرام ومسلک لوطی وار و فردین رو نداشتن😉
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۶ ماه پیشعسل
1به نظرم دانیال به خیال خودش میخاد دختر اسماعیل رو از دارا دور کنه تا دارا آسیب نبینه وگرنه بدون ازدواج با آلا هم می تونست مراقب بچش باشه احتمال می دم جلوتر بفهمه آلا دختر خوبیه و چون می دونه اون ودارا هم رو دوست دارن طلاقش بده تا باهم ازدواج کنن
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اینم یه حدس جذابه بذارید ببینیم چی میشه و رمان چجوری پیش میره
۶ ماه پیشسدنا
1بنظرم الا بهترین تصمیم و گرفت چون دارا حتی نمی تونست صدای قلب بچه ی دانیال و گوش کنه ممکن بود بعدا به مشکل بر بخورن
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
باید منتظر پارت های بعد باشید و ببینید چقدر تصمیمش درست یا غلط بوده🫠
۶ ماه پیشآنیا
1چقدرم از خودراضیه که فکر میکنه آلا هوا برش میداره.یکی نیست بگه آخه یه نگا به خودت انداختی؟از جایی ک اومده از خاک رعنا خجالت نمیکشه؟
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشتارا
2به نظرم که آخرش دارا وآلا بهم می رسن حالا رسیدنشو نمی دونم چه جوری که اینو نویسنده عزیز می دونه
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
تا آخر قصه کلی اتفاق مونده که بیافته
۶ ماه پیشکوثر
2بااینکه طرفدار رسیدن این دوتا به هم بودم ولی جا داره اینجا بگم دانیاااااال عوووضی
۶ ماه پیشکوثر
1و برای عشق دارا و آلا که به سرانجام نرسیدهم ناراحتم خب ،کاشکی از اول پیش نمیومد و دارا فقط برای لجبازی با برادرش نقش یه حامی رو می داشت البته آخر این داستان مشخص نیست چی میشه شاید جایی دارا و آلا به هم برسن
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
باید ببینیم سرنوشت شخصیت ها چجوری میشه
۶ ماه پیشfrh
1می بینیم دانیال خان که اخرش کی مث چی عاشق میشه متاسفانه یا خوشبختانه کارما عمل میکنه زمین گرده خیلی مطمعن حرف میزنم چون تجربه توی داستان های درام ثابت کرده🫠
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
خوشم میاد رمان رو پیش بینی میکنید
۶ ماه پیشMahii
1نویسنده جون ی اسپویل کوچوولو خرش الا به کدوم علاقمند میشه؟
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
نمیتونم بگمممممم🫠
۶ ماه پیشAsma
1خدایا به این الا بیچاره صبر بده
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۶ ماه پیشمعصومه
2بلاخره دانیال کار خودشو کرد، امیدوارم کارمای کاراشو پس بده، خیلی زود
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🥲
۶ ماه پیشم.ر
1آلا خیلی احمقه می تونست همون اول از شر بچه یه آدم روانی خودشو خلاص کنه ویا اینکه برگشته ایران ولازم نبود نه با دانیال ازدواج کنه نه دارا
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
اگه با دانیال ازدواج نمیکرد کجا رو داشت بمونه؟
۶ ماه پیشصبا
1نویسنده عزیزم میشه خواهش کنم برامون هدیه بزاری امروز ادامه رو من واقعا کنجکاومم رومنتو از زمان جنگ شروع کردم دارم میخونم الانم به جاهای حساس رسیده صبر ندارم خواهش میکنم براموک بنویس
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
عزیزم خیلی خوشحالم که کنارمون هستی پارت بعدی فردا قرار میگیره و در روزهای آینده براتون پارت هدیه میذارم
۶ ماه پیشمهسا
2واقعا این دوبرادر چقدر بی غیرتن دارا باوجود رابطه دانیال باآلا و حامله شدنش عاشقش شده ومیخادباهاش ازدواج کنه واین دانیال که با وجود اعتراف آلا به عشق دارا به زور باهاش ازدواج کرد
۶ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
دانیال دنبال انتقامه و شاید هم به دلیل دیگه ای با آلا ازدواج کرده
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
1ببند دهنت مرتیکه خوبه تو به زورعقدشکردی اونو هوا برنداره مردک روانی. ممنون زیبا بود