پارت بیست و هشتم :

نیمه ی دیگر چای را روی دکتر وحدتی می‌ریزم.
-آخ، آخ وحشی سوختم چیکار می کنی؟
-هر کاری که دلت می خواد بکن دکتر، هر چه در توانت هست انجام بده، ببینم اصلا روت میشه به حراست بگی دوربین رو چک کنن و فیلم کتک خوردنت رو ببینن!
یک ساعت بعد شیفتم تمام می شود و من از بیمارستان خارج می شوم در حالی که احتمال دارد امروز آخرین روز کاری ام باشد.
شب در حالی که حسابی در فکر فرو رفته ام، اعلا کمی دوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    2

    کاش اعلا بمیره🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • م

    4

    کاملا درسته،کمال همنشینی درش اثر کرده،البته خودشم زود جوش و بی اعصابه کلا 😁🙏🏻

    ۴ ماه پیش
  • ثنا

    3

    اینا خیلی خوبن 🥺😍

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️