پارت بیست و هشتم :

نیمه ی دیگر چای را روی دکتر وحدتی می‌ریزم.
-آخ، آخ وحشی سوختم چیکار می کنی؟
-هر کاری که دلت می خواد بکن دکتر، هر چه در توانت هست انجام بده، ببینم اصلا روت میشه به حراست بگی دوربین رو چک کنن و فیلم کتک خوردنت رو ببینن!
یک ساعت بعد شیفتم تمام می شود و من از بیمارستان خارج می شوم در حالی که احتمال دارد امروز آخرین روز کاری ام باشد.
شب در حالی که حسابی در فکر فرو رفته ام، اعلا کمی دو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    2

    کاش اعلا بمیره🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • م

    4

    کاملا درسته،کمال همنشینی درش اثر کرده،البته خودشم زود جوش و بی اعصابه کلا 😁🙏🏻

    ۱ ماه پیش
  • ثنا

    3

    اینا خیلی خوبن 🥺😍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!