پارت هفده :
گرمایِ هوا، سنگین و چسبنده، مثلِ پارچهیِ خیسِ لباس، تنم را بغل کرده بود. نورِ چراغهایِ نئونیِ "رستوران دریا" اینبار نه سرخابی و آبیِ سرد که نارنجی و طلاییِ آزاردهندهای بودند که رویِ آسفالتِ داغِ شب، رقصِ وهمآلودی داشتند. صدایِ هنگدرام هنوز در گوشم میچرخید، پژواکِ آخرین نتهایِ شاد و پرانرژی که برایِ مشتریان، نواخته بودم. عطرِ غذا و رایحهی شمع با بویِ گُلهایِ شببویِ ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ftm
2یاسین هیچ کاری از دستش برنمی آد گیر داده ب این دختر یکی نیست بگه نمیتونی دیگران رو کنترل کنی خودتو جم و جور کن
۳ ماه پیشFtm
2بیچاره پدرش که ولش کردم رفتن تازه طلبکارم هستن حالا پسره عقلش نمی رسه زنه چی😐😐😐😐میموندی سر خونه زندگیت سرکار نمیرفتی والا
۳ ماه پیشFtm
2خب حق داره نره اونم با اون مامانش و داداشش هر دو تو یه تیمن
۳ ماه پیشFtm
2مادرشوهر آینده خبر عروس رو میگیره 🤣💖
۳ ماه پیشساناز
1🩵🩶💚🤎💜🩷🤍❤️🧡💛💙
۳ ماه پیشمهلا
1بی نظیر... عالی و پر از احساس مثل همیشه خداقوت نویسنده ی توانا و خوشقلم
۳ ماه پیشمهلا
1عاشق توصیف فضا شدم چقدر قشنگ فضا توصیف شده بود چه حس خوبی رو منتقل میکرد مرحبا به این قلم
۳ ماه پیشمهلا
1به نظرم حق با مه یاس و باباعطاست. همونطور که گفتم این مادر و پسر دارن اشتباه میکنن... یاسین انگار داغ یاسمن اصلا بهش اجازه ی فکر کردن نمیده.
۳ ماه پیشمهلا
1هم یاسین و هم مادرش راهو دارن اشتباه میرن
۳ ماه پیشمهلا
1کار خوبی کرد همراهش نرفت، پشت باباشو خالی نکرد
۳ ماه پیشمهلا
1حرفای مه یاس کاملا حق و درسته
۳ ماه پیشمهلا
1به به پارت جدید😍😍😍
۳ ماه پیشمیم
1یاسین کی می خواد آدم شه مثل آدم زندگی کنه،کار کنه،دست از سر مه یاس برداره،بفهمه عطا بدبخت گناهی نداره 🤔🙏🏻🥰
۳ ماه پیشمیم
1این دیگه چه منطقیه داره،صبح تا شب کار کنه مه یاسم بشینه خانه داری کنه تا آقا یاسین ول بچرخه؟؟؟😮
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ftm
2مادرش چقد پروعه ب پسرت بگو برات آشپزی کنه اگه راس میگی و هوای همو دارین