پارت هجده :

دفترچه را زیر تشک پنهان کردم و از اتاق بیرون زدم. هوای سنگینِ عمارت دوباره روی شانه‌هایم افتاد. تمام فکرم درگیر این بود که آیا افه ماجرای گلدان را به ابراهیم گفته است یا نه. اگر ابراهیم می‌فهمید، نقشه‌ام برای پیدا کردنِ «کریستینا» و آن هشت سیاره قبل از شروع نابود می‌شد.

به سرِ پله‌های اصلی که رسیدم، سایه‌ای از تاریکیِ راهرو جدا شد. قدم‌هایم ناخودآگاه از حرکت ایستاد. شاهان بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ویونا

    0

    ☆☆☆☆☆☆That's my ***

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    شبانه لعنتی انقدر نترس شده که باهمه کل کل میکنه دو دیقه آروم باش ببینم باید چیکار کنیم دختر

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    3

    فک میکنم شاهان کسی بوده ک توی کشتی بوده و اینارو نگاه میکرده برای همین آراز مجبور شد انگشت شبانه رو قطع کنه

    ۳ ماه پیش
  • م..

    1

    یعنی شاهان متحد نیست؟ شبانه خیلی تنها میشه توی این قفس شیر🥲 افراد دیگه ای هم میتونن تو کشتی بوده باشند

    ۳ ماه پیش
  • م..

    1

    شاید هم قصد آراز این بوده که به گوش مهراد برسه که مثلاً شبانه رو دوست نداره چون مهراد نمیخواد آراز و شبانه باهم باشن

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    1

    اره ممکنه من فقد حدس زدم

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    0

    چهار روز دیگ منظورم

    ۳ ماه پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    نه عزیزم دارم میذارم مریض بودم

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    انشالله همیشه سلامت باشید و برامون پارت بزارین گل بانو

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    1

    الهی ایشالا زودتر خوب میشید...💜

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    1

    آدم وفتی سختی میبینه نترس تر میشه

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    اوه من از دخترای ساناز جون همین قدرت و محکم حرف زدن رو همیشه میخوام ک با وجود ترسشون بازم محکم رفتار میکنن و هیچی از ترسشون نشون نمیدن جلو طرف.شبانه شجاع من

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    0

    ینی چی الان ینی تا چهار دیگ پارت نداریم؟

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    1

    تازگیا خیلی شجاع شده هاااا

    ۳ ماه پیش
کپی شد!