پارت شصت و پنجم :
............زمان حال.............
.....دو هفته بعد.....
بوی شیر گرم توی فضا پیچیده بود؛ عادتی که شاید از گذشته تا الان تغییری نکرده بود.
دیگه خبری از بوی خون یا حتی صدای تیر نبود؛ فقط بخار آرومی که از لیوان بالا می رفت و صدای قل قل خفهای که انگار می خواست من رو گول بزنه به گوش می رسید.
روی صندلی چوبی آشپزخونه نشسته بودم.
شونههام افتاده، دستهام دور هم قفل شده.
صدای جیغ الیزا هن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
المیرا
0صابر داداش تو هم مشکوکی، چرا داری پنهان میکنی اون مرده رو
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۱ ماه پیشپونک
0از این حجم جسارت و شحاعت دلوین توی اون جای وحشتناک خوشم اومد عالیه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۱ ماه پیشلیلی
0قطعا هرچی هست یه نفعی برای خود صابر هم داره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
حتما
۱ ماه پیشلیلی
0خوشم میاد دلوین حسابی جسوره مقابلشون حالا من بودم ار ترس میگفتم باشه چشم هرچی شما بگید😂🥺
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۱ ماه پیشلیلی
0صابر وسط اومد وحشت کردم یعنی انقدر هول کردم وای
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۱ ماه پیشلیلی
0وای خدایا این رمان معرکه است حرف ندارهه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشShin
0چرا حس میکنم صابر پلیس مخفیه
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂این جدید بود
۳ ماه پیشدنیا
0حاجی نکنه چون بهراد پلیسه خودشو گریم کرده و با اسم صابر اومده تو که بفمه اینجا چخبره ؟!😐😂😭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این دیگه از کجا اومد😂😂😂😂💔
۴ ماه پیشدنیا
0بیشتر رمانایی که خوندم اینجوری سوپرایزم کردن 😂🫠
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0کیانا غیرقابل پیشبنیی داره پیش میبره ماجرا رو😂
۴ ماه پیشدنیا
0دقیقا مثلا در سخت تمرین شرایط یهو میبینی دوست پسر دختره که گروگان گرفته شده میاد خودشو گریم می کنه و از دور حواسش به دختره هست و نمی ذاره گروگان گیرا بهش دست بزنن و آخر سر میرن تو یه زیر زمینی ریش و سیبیل هاشو می کنه میگه هاااای من اومدم 😐😂
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باورم نمیشه این دیگه چی بود😂💔
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بلی😎
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این رمان متفاوته
۴ ماه پیشحمیده
0صابر جون مشکوک میزنی هواسم بهت هس
۴ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0حمیده همه مشکوکن عزیزم فقط صابر نیست😂✨️
۴ ماه پیشفائزه
0ای بابا چی کار به کراش من دارید😤😤😤😤
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۴ ماه پیش☆♤♡
0زیبا ترین رمان وجود ندا...واکنش این رمان🥲
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۵ ماه پیشSelma
1چرا پارت جدید نداریم؟؟؟ ب نظرم خیلی کند پیس میریممم
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
2چرا داری کند پیش میری؟ این چه حرفیه میزنی؟ یه شب پارت نذاشته شد کند پیش رفتن؟ بزار از هزاررمان دیگه برات نام ببرم ک در طول هفته دو روز پارت گذاری داره همه پارت ها طولانیه و هرشب پادت داره یه شب نذاشته میایی همچین چیزی میگی؟
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🤍
۵ ماه پیشساجی
0سارا به آرامش خودت مثلث باش عشقم😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مثلث؟😂😂🤍
۵ ماه پیشفائزه
2شرمنده نشد با تو هماهنگ کنه سرعت بالا ببره😐
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
کند پیش میری سلما جان؟🫠۵۶ شبه رمانم روی سایته ۶۵ پارت منتشر کردم هرشب پارت میذارم از طرفی حتی پارت هدیه هم گذاشتم یعنی بعصی روزا انقدر درخواست زیاد بوده ۲تا پارت زدم🫠چرا اینطوری آدم رو ناراحت میکنید🫠هیییع
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دیشب نت یاری نداد قشنگم پارت بذارم وگرنه من هرشب پارت میذارم
۵ ماه پیشSelma
1عزیزم من قصدی نداشتم که ناراحتت کنم .. خسته نباشید بهت میگم قشنگم ... به این سارا بگو اعصاب نداره کسی رو ریپلای نکنه😘
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0من خیلی هم اعصاب دارم فکر کنم پشت گوشی چون صدا یا قیافمو نداری فکر کردی دعوا دارم باهات😂💔دیونه من همونم برای بار اول کامنت زدی بهت خوشامد گفتم
۵ ماه پیشSelma
0بنظرم بی اعصاب اومدی 🤐🧡
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0نه بابا من به این مظلومی😂💔چه دختر خوبیم🥺😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیز دلم😂🫂
۵ ماه پیشستایش
2نه بی اعصاب نیس. یکی از باگ های جامعه ما همینه. اینه که تا یکی جدی حرف میزنه باهاشون، فک میکنن دنبال دعوان و اینا. هرکسی که تو اون پیامش ایموجی نزده یا از عزیزم استفاده نکرده تو اون پیام،به این معنا نیس که قصد دعوا با شمارو داره. زود بهتون برنخوره..مگر چیز جدی ای باشه واقعا. مث یسری خط قرمزها
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اره🥲دقیقا حرف حقققق
۵ ماه پیشSelma
0حالا بیخیال منو سارا اوکی شدیم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیلی هم عالی عزیزم🤍🫂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🫠
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره احتمالا به خاطر همین سوتفاهم شده
۵ ماه پیشحنانه
0عییییی🤣🤣سلما ناراحت نشو ازش🤣نه بابا دعوا نداشته که😂💋به جمع ما خوش اومدی دخترررررررر🫂
۵ ماه پیشSelma
0قربونت حنانه ی عزیز♡
۵ ماه پیشحنانه
0قربونت برمممممم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نه قشنگم ناراحت نشدم بمونی برام عزیزم🤍💋سارا هم چیزی تو دلش نیست😂🤍
۵ ماه پیشمینا
0والا اصلا قابل حدس نیست کیانا نمیدونم چیزی بگم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۵ ماه پیشمینا
0خدایا این رمان خیلی خوبه خیلی خوبهههههه حسابی ذهنم درگیرش شدههههههه
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۵ ماه پیشماهلین
0نه واقعا من نبودم کاش زودتر خودشو معرفی کنه اتهامات از رو ما برداشته بشه🤣
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂منم به تو و ستایش و سارا مشکوکم
۵ ماه پیشماهلین
0نه به خدا من واقعا نیستم😂🙌🏻
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭🤍
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0صابر چقدر خری مرردد