پارت پنجاه و ششم :

فصل چهارم
مهرو
می‌دانستم که شادمانی، چون پرنده‌ای ناآشنا، دیر یا زود از قفس دلم پرواز خواهد کرد. از همان سپیده‌دم، آشوبی در دل داشتم؛ گویی غمی ناگفته در رگ‌هایم می‌دوید، اما هرگز گمان نمی‌بردم که این‌گونه، چون سیلاب، سد طاقتم فرو بریزد.
حتی فریادهای دیار، آن شور مردانه‌اش که برای دفاع از من در هم پیچیده بود، نتوانست لبخندی بر لبان ترک‌خورده‌ام بنشاند. در دل، هراس هزارا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا-

    0

    چقدر دلنشینه مردی که اگرچه جسمش مریض اما سلامت روان و عقل داره ، بال های زنش رو قیچی نمیکنه ، دلش رو نمیکشنه و درست و از رو عدالت تصمیم میگیره ، میتونه به خوبی خانوادش رو حمایت و اوضاع رو کنترل کنه حتی تو عصبانیت حواسش به حرمت خونه پدریش بود چقدر قشنگ شخصیت سازی شده دیار ، خداقوت خانم هور😌💚

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    دقیقا 👌 فدات گل

    ۶ ماه پیش
  • Maryam

    1

    دیار خیلی دلبری میکنه قلبم اکلیلی شد چقد با مهرو همزاد پنداری میکنم منم دقیقا اینجوریم و طاقت ناراحتی هیچکسو ندارم🥲

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😢☺️

    ۶ ماه پیش
  • آرزو

    1

    نویسنده عزیز شما عالی هستی خیلی وقت بود که رمان به این جذابی نخونده بودم با این که پارت ها خیلی کوتاست اما آدم و غرق میکنه توی دنیای دیار و مهرو حس میکنم کنارشونم واقعا خسته نباشید فوق العاده است

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات بشم عزیزممم

    ۶ ماه پیش
  • آهو

    1

    قربون قلمت بشم نویسنده جان خسته نباشی

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    منم قربونت تو

    ۶ ماه پیش
  • Zoha

    0

    عالی بود عزیزم🎀✨️ بعدشم زهرا جون کافیه اول خدا بعدش اون آدم بخواد تا یه چیزی بشه معلومه که خدا میخواد یه چند تا ترکیب از دیار مهرو به ما بده.. بعدشم خود دیار هم که میخواد بچه داشته باشن پس حتما بچه دار میشن😉🤭🥹❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    نگا کن هااا ای کلک

    ۶ ماه پیش
  • فرشته

    0

    من دلم موند لابه لای کلمات❤️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ای جانم که

    ۶ ماه پیش
  • پونه

    1

    مهروووووووو چرا نذاشتی محبوبه رو ادب کنه؟ حقشه این محبوبه ی فضول.

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    چمدونم والا

    ۶ ماه پیش
  • راز

    0

    خیلی عالی بود جانم حمایتو

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات

    ۶ ماه پیش
  • Yegane

    1

    من از حمایت های دیار از مهرو رو آسمونم، خوبی هر رمانی اینه زیاد توی شخصیت ها اغراق نشه، و شخصیت های رمان شما هیچ اغراقی نداره،از لحاظ رفتاری منظورمه، و واسه همینه حس میکنم مخاطب بیشتر ارتباط میگیره. و قلمتون که بارها گفتم بازم میگم، مجذوب کننده است. یه پارت هدیه میشه لطفا بذارییی، لطفاااا😭

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    فدات بشم گلللل

    ۶ ماه پیش
  • ساناز

    5

    مهرو بی پروا شو دختر خودت و شل کنن از دیار بهتر هیشکی نیستا😭😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😂😂 دخترمو اغفال نکن

    ۶ ماه پیش
  • ساناز

    6

    من اون بوسه به مذاقم خوش اومده همش منتظرم باز ببوسیش😑😂دیوونه شدم

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    ای بلا

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    6

    بنظر من ک محبوبه باید تنبیه بشه... ازقدیم گفتن خوبی ک ازحد بگذرد نادان خیال بد کند

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    👌👌

    ۶ ماه پیش
  • نیایش

    0

    دلمان رفتتتتتت😍😍😍

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😍❤️

    ۶ ماه پیش
  • Hadis

    1

    از محبوبه خوشم نمیادد واقعا☹️

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    منممم

    ۶ ماه پیش
  • مائده

    6

    حس می کنم محبوبه عاشق دیاره و از ماجرای روز اولی که مهرو اومده بود خبر داشت،می خواست با این کار پیش همه مهرو بد باشه و خودش خوب باشه،از نظر خودش رفتن مهرو بعد فضولیش حتمی بود و جای خودش محکم میشد

    ۶ ماه پیش
  • افسون

    1

    سلام البته منم همینطور مائده جون اگر نه چه دلیلی داره دائم اخم و تخم و قیافه گرفتن و حالا هم که تهش درآورده طفلی مهرو تازه از این به بعد حسادت شروع میشه

    ۶ ماه پیش
  • مائده

    4

    دقیقا،مهرو بیچاره هم ساده و بی زبون دوست نداره کسی از دستش ناراحت بشه ولی بعدش تو تنهایی خودخوری می کنه و ناراحت میشه مثل خودم:)اما خب مهرو به پشتوانه خیلی قوی به اسم دیار داره فک نکنم زیاد اذیتش کنن،البته اینم بگم دیار همیشه پیش مهرو نیست و محبوبه می تونه از زمان هایی که دیار نیست سو استفاده کنه😑

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    این درک واقعا قابل تحسینه... منم همینطورم ولی دارم سعی میکنم دوز کارم رو کم کنم تا اذیتم کمتر بشه

    ۶ ماه پیش
  • مائده

    0

    وایی افسون جون ببخشید یادم رفت سلام کنم به قول زهرا جون حس کارآگاهیم فعال شد دوباره🤭

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    👌👌

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان

    👌👌 نایس به این کارگاه بازی

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️