وارثان تیامات به قلم فاطمه غفوری
پارت سی و هفتم :
***
بیست و پنج
مشکل افت فشار و تزریق آن دارو انگار با سرمایی که به واسطه خیس شدن موهایم از آب باران بدنم را به آغوش کشید نیست شد.
شاید هم حقایقی که فهمیدم مانند ضربهای به سرم اصابت کرد و حالم را جا آورد.
حالا در یکی از کافههای اسپرینگ ولی نشسته بودم و از پشت شیشه به مکان سکونت دوران کودکیام خیره شده بودم.
کافه بزرگی نبود اما همین نکته به علاوه دکوراسیون چوبیاش با ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه غفوری | نویسنده رمان
وای زنجبیل متحرک😭😂 تازههههه.. علاوه بر اینا سوپم براش خرید که سرما نخوره👀
۳ ماه پیشاکرم بانو
0همین ناز نکردنش واسه برایان باعث میشه عاشقش بشه🫣🫣🫣🫣
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
دقیقا😃 همین که نقش بازی نمی کنه و خود واقعیشه دوست داشتنیش می کنه🥹
۴ ماه پیشrey☆♡
0موهای تنم سیخ شد😂😬
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چرا؟😄 بخاطر اون مافیاها؟😀
۴ ماه پیشrey☆♡
0نه انگار یک عالمه هیجان بهم تزریق شد 😂😂
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
عزیزم😅❤️
۴ ماه پیشفاطمه
0خب ممکنه که عموی برایان با اونا کار میکرده و وقتی رفت زندان یه مهره سوخته شد و کشتنش بعد آلیسون رو هم اون مافیا ها کشتن، الانم تراویس داره باهاشون کار میکنه چون از برایان متنفر میخواد آبروشو رو ببره، خیلیدلم میخواد زودتر با اون مافیاها آشنا شیم
۴ ماه پیش
فاطمه غفوری | نویسنده رمان
چه حدسای جالبی😃🤌 ای جان:))) درآینده قراره خیلی چیزا رو ببینیم و باهاشون آشنا بشیم عزیزم😄❤️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0برایان!!! خبریهههه؟؟! واسه زنجبیل متحرکت نگران شدی زودی رفتی چسب گرفتی و خودت زدیشون؟؟؟