شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت شصت و هفتم :
دانای کل
با تعجب زنان و دختران را از نظر گذراند. چرا اینقدر عجیب بودند؟ چرا بعضیهایشان اینقدر شبیه به هم و نهایتاً همه شبیه طرحهای هالوین بودند؟ بهطرف مادرش برگشت و دید که صوفیا هم مثل او با بهت به دخترها نگاه میکند. دستهی چمدانش را در دست فشرد و با تردید گفت:
Mom, Why are they like this? - (مامان اینا چرا اینطورین؟)
صدرا بغضی را که از لحظهی فرود هواپیما در گلویش جا خوش کرده بود
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نیلوفر آبی
3🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣وای کلی خندیدم از دست شاهیار ویوروس ممنون خسته نباشید
۴ ماه پیشزهرا
2اخ که از دست این شاهیار مردم از خنده مرسی از قلم زیبات نویسنده حونم💋💯🙏
۴ ماه پیشرها
1فکر کنم سرمه اتاق رو تزئین کرده و با یک جشن شاهان رو غافلگیر می کنه
۴ ماه پیشفخری
2ممنون از رمان خوبت ممنون از قلم بسیار زیبات ملیکا جون خسته نباشی گلم💞💞💞💞💞💞💞
۴ ماه پیشباران
1وای آخه چرا باید جای حساس تمام بشه
۵ ماه پیشفرشته
2بی نهایت ازتون ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار❤️ بهترینی بانو❤️
۵ ماه پیشفرشته
2قلبِ من پارت هدیه می خواد... من چطوری صبر کنم خب🥺🥺🙏🏻🙏🏻❤️❤️
۵ ماه پیشفرشته
1حتما سرمه قصد دلبری داره و شاید هم تولد شاهانه... به نظر من که سرمه نقشه کشیده شاهان رو سورپرایز کنه😍❤️
۵ ماه پیشفرشته
2اومدی دل ببری بانو جانم با این رمان شاهکار😍❤️
۵ ماه پیشفرشته
1بهترین رمانه این رمان جذاب😍❤️
۵ ماه پیشفرشته
2وای، از دست شاهیار😂😂😂
۵ ماه پیشنفس
2کلی از دست شاهیار خندیدم
۵ ماه پیشنفس
0پارت زیبا و هیجانی بود مرسی عزیزم باز این بختک از کجا پیداش شد
۵ ماه پیشYasi
0وایییی چه پارت زیباوقشنگی🥺شاهیارو یوروس خیلی نمکن عاشقشونم🥰البته جون میدم برای سرمه وشاهان بسه که جذابن این زوج😘😘😘😘ودل وایمانمو باختم به قلمت چه کردی با روح و روان ما دختر تو فوق العاده ای حرف نداری❤️❤️❤️❤️😘😘😘😘
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
0وای از دست این مرتیکه فرامرزبابا دیگه سه تابچه وچنتا نوه داری دختر نونوا تو سرت بخوره دس وردار دیگه. 😜