پارت شصت :
الیزا همچنان روی زمین افتاده بود،
بدنش خونآلود، لباس خدمتکاریش تار و کثیف شده بود.
پاهاش زخمی و ناتوان، صورتش کبود و پر از خون و بیرمق بود.
اما چشماش هنوز دنبال من بودن.
التماس می کرد، درخواست کمک داشت و من هیچ کاری نمی تونستم بکنم.
یه قدم دیگه به سمت مرد مخفی برداشتم که باعث شد دو نفر از آدم های مرد مخفی بی حرکت مقابل من سبز بشن.
البته باز هم نه تهدید کردند ن
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
دیروزشینا
0اوخی حیوون خونگی دار شدن😍
۵ روز پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍
۴ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
0نسبت به مرد مخفی حس بدی دارم 🫠
۱ هفته پیشنیلا
0وای کاور جدید رمانمون چه خوشگله😍💋
۱ ماه پیشنستانی
0اوهوم خیلی خفن شده😍🌸❤️
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم چه خوب
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍چشمات خوشگل میبینه عزیزم
۱ ماه پیشکیمیا
0پارت بعدی وای… خودمم نمی دونم چی قراره بشه😬😭😭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشملینا
0وای این چند پارت نفسم بند اومد این چی بود کیاناجون😱😱😱وایییی
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشسیب
0الیزا خیلی خوشگله چه طور دلش اومد ازارش داد🥺
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همه چی به خوشگلی نیست🫠
۳ ماه پیشلیانا
0بیچاره الیزا دلم براش سوخت امیدوارم نجات پیدا کنه
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0رافائل و نیواد کین؟؟؟
۴ ماه پیشحنانه
0عزیزم هنوز وارد رمان نشده دیگه فقط عکسشو گذاشته
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اره عزیزم همینطوره
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
وارد نشدن هنوز عزیزم
۳ ماه پیششب بو
0رادااآننننننن حسابی کراشم روششششش ولی خیلی دارکه این بشر
۴ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍
۴ ماه پیشتینا
0خیلی دردناک بود دردش 🥲😭😱😱
۴ ماه پیشمینا
4حرفای رادان خیلی مشکوک بود خیلی
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چه اتفاقاتی بیوفته😉🤍✨️
۵ ماه پیشنینا
0دلم برای الیزای بیچاره میسوزه امیدوارم نجاتش بدن
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیشستایش
0خدا بخیر کنه...دلوین از رادار خوشش اومد💀
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0ستایش تا حالا توجه کردی چه قدر اسمت قشنگه :)))
۵ ماه پیشستایش
0ببین، عاشق اسمم هستم🙂🤍قبلنا که کوچیکتر بودم زیاد نه. اما هرچی بزرگتر شدم بیشتر عاشقش شدم. حالا چیشد شما به این نتیجه رسیدی؟ :)
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0من خیلییی خیلیییی دلم میخواست اسمم ستایش باشه🫠تو خونه ستایش صدام میزنن اما تو شناسنامه فاطمه زهرام به خاطر اصرارهای پدربزرگم این اسم رو روم گذاشتن🫠دوسش دازم اما ستایش خیلی بیشتر دوست دارم
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم عزیزم🫠
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
0و شاید مسخرم کنی اما هرکسی اسمش ستایش باشه هم دوسش دارم و هم حسودیم میشه😂🥲
۵ ماه پیشستایش
0آخی...متوجه شدم حالا😂🤍 نه عزیزم مسخره چرا.
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍✨️
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0داره کم کم اتفاقات شروع میشه🙂💔
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیشحنانه
0شاید هم برعکس ستایش:))رادار داره از دلوین خوشش میاد:)))))))
۵ ماه پیشستایش
2اینو که گفتم...رادار بی ساز داره میرقصه همینطوریش. خیلی رفتاراش مشکوکن
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0والا مشکوکع از نظر منم اصلا حرفاشو ببین یه جوریع
۵ ماه پیشستایش
0کلا دوپهلو حرف میزنه. وای سارا گف قهوه. من آیس لته میخوام. یهو هوس آیس لته کردم
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0خب ستایش جان انگار داریم کم کم تفاهم همو میفهمیم مثلا من از قهوه زیاد ندوست😂
۵ ماه پیشستایش
0من دوسش دارم خوشمزس. البته بیشتر آیس لته رو دوس دارم. و همچنین شکلات تخته ای های بالای ۹۰ درصد😂✅️
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0من شکلات تخته ای نهایت ۸۵ میتونم بخورم بالاتر از اون میمیرم خفه میشم😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منم همینطور🫠😂
۵ ماه پیشفائزه
0خیلی ابهت داره😪
۵ ماه پیشستایش
0ببین من یه عادت خیلی عجیبی دارم. شخصیتایی مث رادار و اردی رو توی دنیای واقعی میبینم، یا کلا خیلی با ابهت و جدی بنظر میرسن، اگه دوستم محسوب شن یا بهم نزدیک باشن، کرم درونم بیشتر فعال میشه و شیطان درونم فعال میشه..تا مرز پودر کردن ابهت میبرم طرفو😂😂😂😂
۵ ماه پیشفائزه
0با تشکر از حسن صداقتت😂😂😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭👍
۵ ماه پیشفائزه
0الان احتمالا عین دلوین که میخواد رادان رو اذیت کنه تو هم اینطوری😂
۵ ماه پیشستایش
0نمیدونم بذار کیانا بیشتر بذاره ببینم دلوین شبیهمه یا من بدتر از دلوینم😂😂بعضی وقتا واقعا کرم دارم. اسایش ندارن از دستم. بعد مثلا تو دانشگاه خیلی یهویی میگم خب، الان بدوییم همه. ۱ ۲ ۳. بعد اگه ندوئن هیچی. میدوییم بعدش میگن ستایش بخدا زشته. ستایش بخدا دارن نگاهمون میکنن. ستایش بخدا فلانی اینجا ایستاد
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
این اتفاقات و کارها کاملا طبیعیه😂
۵ ماه پیشستایش
0بعد از این همه حرص خوردنشون میگم خب به درک مهم نیس که.دوستم وقتی من میخندم سریع میگه ستایش توروخدا ستایش اروم باش😂بعد یه مدت گذشت، دید من گوش نمیکنم بیخیال که شد هیچ، خودشم پایه منه. یبار قهرم کرده بودم وسط کلاس. رفته بود از چت جی پی تی مشاوره گرفت اشتی کنم باهاش😂😂😂خلاصه آسی کردم همشونو
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
لنگه دوم دلوین هستی پس😂
۵ ماه پیشستایش
0اره فک کنم قبلنم بهت گفتم دلوین تا حدودی خیلی شبیه منه. فقط تا الان که خوندم فک کنم فرقمون یه خرده رو اینه که من قِرتی ترم نسبت بهش😂😂💅🏻البته شماها منو ندیدین خودم دارم قیاس میکنم برداشتم اینطوریه
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم عزیزم😂🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید
۵ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0۸۰ درصد منم اینه😂اون ۲۰ درصد هم ضعیفم
۵ ماه پیشستایش
1اصلا من نمیفهمم چرا وقتی به یکی میگم من به این مظلومی و ارومی، چپ چپ نگاهم میکنه یا فشار میخوره💀😂 واقعا که. من اصلا کاریتون ندارم که
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از خاطراتت معلومه چه قدر ارومی ستایش جان🤭
۵ ماه پیشستایش
0والا چی بگم کیانا جان. داداشمم از دست من آسی شده میدونه از پس من یکی برنمیاد با پاپیون بالای سرش وایمیستم😔😂😂😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای وای من😂😂😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍🤍✨️
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خدا رحم کنه🤭
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠✨️
۵ ماه پیشحنانه
0اخ ایس لاته با کیک شکلاتی گندههههههههههه با خامه اضافههههههههههه عاییییییی
۵ ماه پیشستایش
0نگو من گشنم میشه...ادم شکمویی هستم💀
۵ ماه پیشحنانه
0وای منم ستایش یعنی ساعت برام مهم نیست هر زمانی باشه دلم شیرینی میخواد عین این زن های حامله😂
۵ ماه پیشستایش
0بس کن حنانه💀😂 من الان دلم یه کاسه انبه، یه کاسه توت فرنگی، باقلوا، و کیک شکلاتی تلخ میخواد.
۵ ماه پیشحنانه
0اخ باقلوا🫠😭😭😭
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نصف شبی راجب چه چیزهایی حرف میزدید😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
کافی شاپ مگه🤭
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیشمهری ماه
1حالا زمان گذشته که الوین اون گربه رو پیدا کرد قطعا اردوان قبول نمیکنه😂😂دلوین تو خودت اونجا با دعا و طلسم اونجایی
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید قشنگم که قراره چی بشه😉🦋🤍
۵ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیام
0انگار این گربه قراره ماجرای جنجال بین سگ و گربه رو هم داشته باشیم😂