پارت سیزده :
اما زمان منتظر هیچکس و هیچچیز نمیماند. اصلا انگار سر لج افتاده بود و تندتر هم میگذشت. ماشین مقابل خانه متوقف شد و باید پیاده میشدم.
- دستت طلا، بیا تو یه چای بخور. اینهمه راه اومدی یه خستگی در کن!
لبخند کمرنگی زد.
- نه ممنون، فقط...
انگار برای گفتن حرفی مردد بود.
- فقط چی؟
کمی سمتم مایل شد با لحنی ملایم گفت: ببین... من و مامان حتی کیسان، میکائیل و بقیه از کارت راضی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
💔💔
۳ هفته پیشساناز
0💙💛🧡🤎🤍❤️🩷❤️💜🩶🩵
۶ ماه پیشFtm
2چقد این پسره فضوله انگار صاحبشه خجالت هم خوب چیزیه بابا برو رد کارت تا پاتو چلاق نکردم اضافی
۶ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
حرص نخور خواهر😄😄
۶ ماه پیشFtm
2به به ممنون بخاطر پارت هدیه بازم میخام🥲🤩🫠
۶ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
امروز که پارت داریم، برای فردا احتمالا هدیه بذارم
۶ ماه پیشFtm
2مثلث عشقیش کن نگار جون عالی میشه 🤗🤩🤩🤩💖🩷بین میکائیل و کیسان نمیدونم کدوم خوبه😁😂😍
۶ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه🥰
۶ ماه پیشFtm
2من اگه جای دختره بودم میرفتم گلوشو میگرفتم اینقد فشار میدادم بمیره😐پسره نخود هر آش مزاحم اسمشم گذاشته با *** غیرتی تو خود بی غیرتی عزیزم آدم خواهرشو آزار میده مگه دیووووونه
۶ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
باید بره از حامی و نوید یاد بگیره برادری رو😁
۶ ماه پیشمیم
1خیلی رمان عالیه،عکسا هم خوبن،کاش عکس یاسین و کیسانم بذارین 😍🥰🙏🏻
۷ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
خوشحالم رمانو دوست داری عزیزم، مشکل اینترنت هست و این عکسارو از قبل داشتم. مشکل نت برطرف بشه، چشم میذارم اونارو هم
۶ ماه پیشمیم
1چه مرگشه این یاسین،احتمالا دیگه نره رستوران 😠🥺
۷ ماه پیشمهلا
1عالی بود، لذت بردم. خداقوت. حتما بخونید، ازدست ندید. بسیار قشنگ و پر از حس خوبه این رمان. من بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
۷ ماه پیشمهلا
1اینجوری که مشخصه یه دعوای حسابی میشه
۷ ماه پیشمهلا
1یاسین احتمالا باز بره رستوران
۷ ماه پیشمهلا
1طفلی مه یاس چقدر تحت فشار قرار گرفته
۷ ماه پیشمهلا
1به به پارت هدیه اومد. مرسیییی
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سمانه حسینی
1بچم مه یاس چقدر اذیتش میکنن🥺