عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و هجده :
دخترزنگ خانه ی دانیال را زد.دلهره به دلش چنگ می انداخت و از اینکه آمده بود نمی دانست پشیمان باشد یا مضطرب. کسی جواب نداد.به سرایدار اشاره زد.مرد دم در آمد:با کی کار دارید خانم؟ افسون اب دهانش را قورت داد:با آقای انتظاری! مثل اینکه حالش خوب نیست! بهم زنگ زد امروز صبح گفت خودم رو برسونم.
ابروهای سرایدار بالا رفت:شما؟
افسون گفت:من مسئول..مسئول دفترشم تو شرکت.رادمنش.اومدم کلیدای دفترو ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sajede
0من گفتم الان افسون با دربسته مواجه میشه پس بگو نه دانیل به انتظار افسون نشسته تا بیاد 😅 عجب....
۵ ماه پیشاکرم بانو
0الان بعد از مرگ سایه است؟مهمونی چی؟
۵ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
اره عزیزم...بعد از مرگشه.
۵ ماه پیشمینا
0وایییی نننه جان حالا چه شود دانیال هم بچم چش پاک
۵ ماه پیشنگین
0چه جذاب لنتیه این دنی جون😁😁😁😅😅من جای افسون کراش زدم
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sajede
0من گفتم الان افسون با دربسته مواجه میشه پس بگو نه دانیل به انتظار افسون نشسته تا بیاد 😅 عجب....