پارت پنجاه و ششم :

_ بالماسکه

از دیشب مغز بابک را کار گرفته بود. صبح هم به دنبالش رفت و یک دست کله پاچه مهمانش کرد. نتیجه زحماتش هم اطلاعات خوبی بود که بدست آورد و فامیلی اشکان را هم فهمید. همان " الف سین " متهم به فساد اقتصادی بود؛ اشکان سماوات!
صبح موقع خوردن کله پاچه، حرف را کشاند به مهمانی‌های عجیبی که این روزها بین جوان‌ها باب شده بود. بابک هم به حکم دهن‌لقی، هر چه آهی می‌خواست را کف دستش گذاش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️