جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت دویست :
بودی بینیاش را چین میدهد: «چیه؟»
«بوی گند اژدها میدی.»
«خفه شو.» خودم را بو میکنم و میبینم حق با اوست. «از اتاق تو استفاده میکنم.»
«یه لطف بزرگ در حقم میکنی.»
انگشت وسطم را نشانش میدهم و به سمت اتاقش میروم.
یک ساعت بعد، دوش گرفته و با لباس چرم تمیز، بیصبرانه بیرونِ اتاقم منتظرم. بودی هم آنجاست و سعی میکند مثل همیشه جو را عوض کند که در باز میشود و وایولت در
لطفا صبر کنید...
