جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و پنجاه و دوم :
بوی دود بلند میشود.
«لعنتی.» قدرتِ زادن تمامِ اتاق را پر میکند و هر نوری را میبلعد. پردهی شعلهور میافتد، اما قبل از اینکه شرارههایش به ما برسد، او مرا کنار کشیده است.
روی زمین میافتیم، در میانِ سایهها و خاکستر. وقتی طوفان فرو مینشیند، دیدنِ او در آن حالت، با آن نگاهِ متمرکز و سرشار از شیدایی، زیباترین تصویری است که چشمانم تا به حال قاب گرفتهاند.
«خیلی... خیلی... Ø
لطفا صبر کنید...
