جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و چهل و هشتم :
نفس در سینهام حبس میشود. عادت کردن به کشتن؟
زادن نگاهی به دِین میاندازد که اگر چاقو بود، شکمش را سفره میکرد. «خونِ توی رگهای منم به گرمیِ خونِ توئه آیتوس. اگه دنبالِ جایگاهِ منی برای سال بعد، بهتره بفهمی که آدم هیچوقت به کشتن عادت نمیکنه، ولی یاد میگیره که بعضی وقتا لازمه.» برمیگردد سمت من، نگاه تیرهاش تا عمق جانم نفوذ میکند و مرا میخکوب میکند. «اینجا مهدکودک نیست
لطفا صبر کنید...
