جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت صد و هفتم :
ریانن در حالی که معصومانه به او پلک میزند ادامه میدهد: «باید خیلی حواست باشه. میدونی که زیدن چقدر حساسه و ممکنه به عنوان زندانبانش سخت بگیره.»
ریدک از کنار لیام میپرسد: «اوه، الان داریم جوک میگیم؟ چون تمام زندگی من به این لحظه ختم شده.»
حتی سایر هم میخندد.
لیام زیر لب زمزمه میکند: «گندش بزنن. من فقط میگم از اونجایی که الان شبها محافظت میشی...» ما بلندتر میخندیم و
لطفا صبر کنید...
