جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت هفتاد و هفتم :
من هم کنارش مینشینم و پشتم را به دیوار میکنم و سینیام را روی میز میگذارم. کم مانده زیر بغلم را بو کنم تا مطمئن شوم بوی بدی نمیدهم که همه فرار میکنند.
ریدک با سر به آن سوی تالار و سمتِ بال اول اشاره میکند و میگوید: «از اون عجیبتر؟ اونو ببین.»
رد نگاهش را دنبال میکنم و ابروهایم از تعجب بالا میپرد. جک بارلو دارد از میزش طرد میشود؛ بقیه جایش را گرفتهاند و او مجبور است
لطفا صبر کنید...
