جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت پنجاه و هشتم :
سرم را به نشانه ندانستن تکان میدهم و زمزمه میکنم: «نمیدونم.»
نمیتوانم سنگینی حس شکست را در قفسهی سینهام نادیده بگیرم. میرا در این مرحله دقیقاً میدانست که هدفش «تِین» است.
ریانون ابروهایش را بالا میاندازد و میگوید: «مشخصات رو که حفظ کردی، نه؟ پس میدونی قراره با چی روبرو بشی؟»
پاسخ میدهم: «آره، ولی مسئله اینه که با هیچکدومشون احساس ارتباط خاصی نمیکنم.»
ا
لطفا صبر کنید...
