جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و هشتم :
ریدِاک در حالی که دو خط اخم عمیق بین ابروهایش افتاده است، میگوید: «نمیدونستم هیتون اصلاً بلده حرف بزنه.»
ریانن شانه بالا میاندازد و میگوید: «شاید پیش خودش گفته قبل از اینکه امروز احتمالا کباب بشیم، حداقل یه سلام و علیکی بکنه.»
دین با صدای بلند دستور میدهد: «برگردین توی صف.»
آهسته میپرسم: «توام با ما میای؟»
بدون اینکه نگاهم کند، فقط سر تکان میدهد.
هر هشت نفرمان
لطفا صبر کنید...
