جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت چهل و پنجم :
گریک فوراً پشت سرش را نگاه میکند، به سمتِ مخالف، جایی که آن زوج عاشق تصمیم گرفتهاند خلوت کردن مهمتر از رسیدن به خوابگاه قبل از خاموشی است.
«چی شده؟»
زیدن میگوید: «برین. من میام داخل.»
پیشانی بودی چین میخورد و نگاهش را در حیاط میچرخاند.
«مطمئنی؟»
زیدن دستور میدهد: «برو.»
او کاملاً بیحرکت میایستد تا آن دو نفر وارد خوابگاه شوند و به سمت چپ بپیچند تا از پله
لطفا صبر کنید...
