جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت سی و پنجم :
یا خدا. میداند. درد دستم در برابر حالت تهوعی که از ترس سراغم میآید هیچ است. اگر راز سمی که استفاده کردم را برملا کند...
تیغه خنجر را آرام روی گلویم میکشد، اما نه آنقدر که ببرد. «مشکل اینجاست که اگه اینجا خودت رو به چالش نکشی...» صدایش آرام و ترسناک است. «هیچوقت پیشرفت نمیکنی.»
در حالی که صورتم روی تشک له شده با حرص میگویم: «حتماً ترجیح میدادی مرده باشم.» این وضعیت فقط دردناک
لطفا صبر کنید...
