پارت یازده :

دختری موقرمز درحالی‌که با خونسردی بندِ کمانِ صلیبیِ مرگبارش را روی شانه جابه‌جا می‌کند، می‌گوید: «فکر کنم اونجا واسه خودت یه دشمن حسابی تراشیدی.»
از بالای طوماری که در دست دارد، با چشمانی فندقی و نگاهی تیزبین سرتاپایم را برانداز می‌کند و ادامه می‌دهد: «اگه جای تو بودم، چهارچشمی مراقب پشتم بودم که یه وقت اون طرفا پیداش نشه.»
سری تکان می‌دهم. حق با اوست؛ نه‌تنها پشتم، که باید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️