جناح چهارم مترجم گروه ترجمه ماهین
پارت یازده :
دختری موقرمز درحالیکه با خونسردی بندِ کمانِ صلیبیِ مرگبارش را روی شانه جابهجا میکند، میگوید: «فکر کنم اونجا واسه خودت یه دشمن حسابی تراشیدی.»
از بالای طوماری که در دست دارد، با چشمانی فندقی و نگاهی تیزبین سرتاپایم را برانداز میکند و ادامه میدهد: «اگه جای تو بودم، چهارچشمی مراقب پشتم بودم که یه وقت اون طرفا پیداش نشه.»
سری تکان میدهم. حق با اوست؛ نهتنها پشتم، که باید
لطفا صبر کنید...
